تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


خوابگاه  

خوابگاه هیچ چیز به آدم نمیدهد اما حس خوب خانه را از او میگیرد.
دیوارها چرکین چنان اند که نگاه به آنها کراهت دارد.
هرلحظه دلت میخواهد فراموش کنی کجایی.یادت برود آدمها نامهربان تر از آنند که تصور میکردی.
چیزهایی هست;
مثل رنج پنج سال تحمل کسی که کنار نمی آمد.پنهان.در چشم.

ادامه مطلب  

در یک پست حداقل 50 کلمه ای یکی از کتاب های غیر درسی که خوانده‎اید و برایتان جذاب بوده را معرفی و درب  

جلو در خوابگاه ایستاده بود وبا خودش  فکر می کرد به همه روزهایی که گذشت به این که قرار است چه بشود . دلش برای مادرش تنگ شده بود یادش نمی رفت مادر دستان مهربانش را گرفته بود وبا عشق دست اسماء را می فشرد واز او می خواست صبور باشد. آن روزها معنی صبر را نمی دانست ولی حلا با تمام وجود تنها داروی دردهایش صبر شده بود . از خوابگاه آن ها تا خوابگاه اسان راه زیادی نبود اما نمی دانست چرادیر کرده باید هرچه زوتر به سمت تر مینال می رفتنند. دلشور ای عجیب سر تایش

ادامه مطلب  

 

خوابگاه جای خاصی است 
مخصوصا برای دخترها 
سوئیت های دیگر را اصلا خبر ندارم اما سوئیت ما پر است از دخترهایی که سرتا پا بدنشان را شیو میکنند و خیلی خیلی مایلند این را به رخ بکشند
افراطی ترینشان هم لیلای اتاق شماره 3 است
میدانی عذاب اورترین قسمت خوابگاه این است که تو مجبوری کلی دختر لوس مامانی را تحمل کنی
میخواهم بگویم خوابگاه پر از دخترهایی است که حس میکنند حق دارند کل روز و بدون وقفه بنوازند اما هیچکس حق ندارد از صفرعاشقی به بعد توی اشپزخانه

ادامه مطلب  

 

امروز بعد از كلى به این در و اون در زدن واز این خوابگاه به اون خوابگاه رفتن بلاخره در جایى كه باید مستقر شدم .
روزى كه برگشتم سریع رفتم از خوابگاهِ (از الان دیگه میشه بهش گفت قدیمى) وسالیم رو جمع كردم بچه ها نبودند،همگى كلاس داشتن تازه بهشون عادت كردم تازه باهم صمیمى شدیم كه من رفتم،شب كه بچه ها كه وارد اتاق شدن متوجه ى نبود چمدانم شدند و از اونجایى كه هیچ كس شماره ى من نداشتن و فقط دو نفرشون اینستاى منو داشتن دایركت كردن: اجى كجا رفتى بى خدافظى

ادامه مطلب  

5  

به نام خدا
سلام :)
دوشنبه واسه ثبت نام اولیه واینترنتیه دانشگاه اقدام كردم.گریه ام واقعاداشت در مى اومد:|توى وب سایت دانشگاه یه چیزدیگه نوشته،داخل سامانه ى گلستان چیزاى اضافه ترمیخواد.كلى هم دردسراى دیگه داشت.باید ازfirefoxوinternet explorerواسه وصل شدن به گلستان استفاده میكردیم:|بعدازكلى دردسر،اتوماسیون خوابگاه هم بازنمیشد:|اونم بعدچندساعت درست شد.خوابگاه هاى خوب رو ترم بالاییا گرفته بودن:|البته خوابگاه منم بدك نیست.من سعى میكنم فقط براى خواب برم

ادامه مطلب  

 

امشب وقتی اون منبع های خوب رو پیدا کردم بعد مدتها دوباره به آینده امیدوار شدم،نمیدونم شب و روزم چطور میگذره،با زندگی یکنواخت قبلیم خیلی فرق داره،زندگی تو خوابگاه هم با این که جدید نیست باز هم چلنجی حساب میشه.جو خوابگاه خوشی ها رو چند برابر و ناخوشی ها رو حتی چندین برابر می کنه.کاش انرژیم بیشتر شه.کاش این امید ادامه پیدا کنه.زندگی تو جمع آدمهای جدید باعث میشه که خودت رو بهتر بشناسی،برام جالبه که اینقد روم حساب می کنن.

ادامه مطلب  

 

از دست بعضی از دخترای خوابگاه قششششنگ میشه دیوونه شد ، از سیستمرفتاریشون تاااا پوشش هاشون...انقدر آدم نفهمه بهداشت روانی رو هم باید رعایت کنه .ی دختری هست ک سال سوم دندان پزشکی هست بعد تو کتابخانه ک مطالعه میکرد کلی سر و صدای مسخره داشت مثلا بلند خمیازه میکشید یا پاهاش بو میده موهاش چررررربه و ب همه چیز آدم کار داره ، از مدل ابروهام تااااااا رنگ موهام...ی دندون پزشکی دیگ هم هست موهاش رو شونه نمیکنه و دیر ب دیر میره حموم و دو ترم پیش ک هم اتاقیش

ادامه مطلب  

 

سر کلاس عربی :
آقای معلم :
اگه ببینم کسی سر کلاس من فارسی صحبت کنه باید بره بیرون
من به دوستم :
الخودکار المشکی الداری ؟
دوستم : البله الدارم ، البفرمایید !!!
نیمکت بغلی : الـــخخخخخخخ
کلاس : الــــخخخخخخخخخخخخ
معلم: الکصافطان

ادامه مطلب  

بالاخره اینترنت وصل شد  

بعد از شب اولی که اومدم یزد خیلی اتفاقا افتاد. فردا صبحش مدیریت گفت که باید بری هرندی. یعنی هنوز صبح نشده منو از خوابگاه بیرون کردن منم با اون همه وسیله که اندازه یه خونه بود از اون خوابگاه اومدم خوابگاه این طرف دانشگاه که البته الان دیگه میگن این خوابگاه خصوصی شده. وای که چقدر خسته و داغون بودم تازه فرستادنم تو یه اتاقی که حتی جا نبود راه برم. وسایلم همه رو زمین مونده بود خیلی در عذاب بودم. این شد که فرداش رفتم به مدیریت گفتم که من میخوام برم ا

ادامه مطلب  

عبدالله: جنرال دوستم به گونه سطحی زخمی شده است  

عبدالله عبدالله، رییس اجرایی حکومت می‌ گوید که جنرال عبدالرشید دوستم، معاون اول ریاست جمهوری در کمین طالبان در ولایت فاریاب زخمی شده و خوش‌ بختانه جراحت او سطحی است.
جنرال عبدالرشید دوستم در حال حاضر در ولایت فاریاب است و گفته شده او و نیروهای زیر امرش شماری از مناطق را از کنترول طالبان خارج کرده اندآقای عبدالله قبل از ظهر امروز (دوشنبه) در نشست شورای وزیران با اشاره به برخورد کاروان جنرال دوستم با کمین طالبان در مربوطات ولسوالی قیصار ول

ادامه مطلب  

my life1  

من درسمو ب هر زحمتی بود تموم کردم. مجبور بودم بخاطر درس و دانشگاه برم شهر دیگه و از خانواده دور باشم. دوری از خونواده سخته ولی خب مجبور بودم سختی رو بخاطر درس تحمل کنم چون خونوادمم موافق تحصیل من نبودن.
خودمون تو یه روستا زندگی میکنیم, باید میرفتم تو اون شهری که دانشگاه میرفتم یه جا پیدا کنم برا ساکن شدن. رفتم گشتمو گشتم تا یه خوابگاه دانشجویی پیدا کردم.خب از پس هزینه خونه گرفتن که برنمیام پس خوابگاه بهتره. هرچند اینم هزینش بالاس ولی خب مجبور ب

ادامه مطلب  

شلاق بر دانش‌آموز استثنایی بی سرپرست خوابگاه خیریه در بم  

 

یک دانش آموز استثنایی بی سرپرست در خوابگاه خیریه سپهر شهرستان بم مورد تبیه بدنی توسط شلاق قرار گرفت. وقتی این کودک صبح امروز از خوابگاه به مدرسه آمد، معلم وی به دلیل بی حالی وی متوجه جای شلاق بر گردن و پشت او شد و موضوع را با یک رسانه محلی درمیان گذاشت. مدیر این مرکز خیریه اعلام کرده ماجرا را در دست پیگیری دارد. از سوی دیگر مدیرکل روابط عمومی آموزش و پرورش استان کرمان گفت این موضوع ربطی به آموزش و پرورش نداشته چراکه خوابگاه خیریه زیر مجموع

ادامه مطلب  

دختران دانشجو به تحمیل حجاب اجباری در خوابگاه اعتراض می کنند  

 
دانشجویان دختر دانشگاه چمران در تهران،   سه‌شنبه شب ۱۸ آبان ۹۵ برای دومین شب متوالی نسبت به طرح حجاب اجباری در خوابگاه اعتراض کردند.آنها در بیانیه ای خواست هایشان را بیان نموده و تاکید کردند که «با قطعیت، مخالف برقراری طرح های توهین‌آمیز عفاف و حجاب در خوابگاهها هستند. آنچه که دخالت در حریم خصوصی دانشجویان محسوب می شود».دانشجویان در پایان این بیانیه نیز  تصریح کردند «در مقابل هر گونه برخورد امنیتی از جانب نیروهای حراست با دانشجویان مع

ادامه مطلب  

 

امروز روز شلوغى بود ،صبح با رفتن برق از خواب بیدار شدم،اب هم ضعیف بود با مشقت و نبود امكانات چاى درست كردم با هم اتاقیم صبحانه خوردم رفتیم دانشگاه هر كداممون رفتیم به طرف دانشكده هامون در حالت خواب و بیدارى كلاس فیزیك رو گذروندم بارها استاد گوشزد كرد بهمان كه بچه ها شب ها زودتر بخوابید صبح سرحال بیاید سر كلاس كه كاملا مطمئنم با بنده بود.بعد از اتمام كلاس متوجه ى تماس مینا دوستم شدم ازش خواسته بودم براى تحویل مدارك باهم بریم كه گفت خواستن اسك

ادامه مطلب  

برگ 90  

همچنان دارم روزهام بدون کار مفیدی سپری میکنم و هر روز تقریبا برنامه ثابتی دارم ...تا چن روز پیش از این اوضاع خودم خیلی رنج میکشیدم و همیشه سعی میکردم بهش فکر نکنم ....به سختی هایی که کشیدم تا الان بشه یه برگ کاغذ به اسم مدرک ....اما چن روز پیش یه دوست عزیز بهم گفت که ما درس فقط برای کار نخوندیم ما نسبت به قبلمون خیلی تغییر کردیم ،دیدم که راست میگه و فکر اینکه شاغل نبودنم به معنی هدر رفتن اون سالها نیست آرومم کرد یه آرامشی که دوسش دارم.دوستم راست میگ

ادامه مطلب  

فقط دوسم داشته باش  

حسینم فقط دوستم داشته باش خیلی بیشتر از قبل عاشقم باش میترسم از اینکه دوستم نداشته باشی خیلی میترسم میخوام تو منو ببینی به همه ی دنیا نشون بدی من عزیز توام و قلبت فقط مال منه ، نفس من دوس دارم توجه خاصتو نسبت به خودم حس کنم 
منم که میدونی نفسم به نفس توا حسینم من تو رو بادنیا عوض نمیکنم من تو رو خیلی بیش از حد تصورت دوست دارم عشق اول و آخر من همسرم حسینم آقای من مرد زندگیم تکیه گاهم 

ادامه مطلب  

راز دهم  

شما هم اینطور فکر میکنید که روزیه که برای عزیزترین دوستت خاص ومهمه برای تو هم مهمه؟
امروز بهترین و خاصترین دوستم قراره قرارداد کاریشو تثبیت کنه. استرس داره. منم یخرده استرس دارم اما دلم روشنه ... اون ته تهای قلبم به اینکه بهترین قراردادشو مینویسه ایمان دارم.
فکر کنم این قرارداد برای دوستم حکم اثبات شخصیتشه که یجور دیگه براش مهمه.
براش دعا کنید.

ادامه مطلب  

اولین اشتباه من.....  

دوستان من حدود ۹ ماهه که با عشقم ارتباط دارم الان امروز بعد ۹ ماه اولین اشتباهم رو مرتکب شدم یه دوستی داره تنهاست منم یه دوست دارم همین طور اسم دوست من محمده گفت بیا این دو تا رو با هم اشنا کنیم منم قبول کردم شماره ها رو دادیم بدیم به دوستامون که با هم اشنا بشن .دوستم گفت تو سر و زبونت خیلی از من بهتره میشه بجای من جلسه اول تو حرف بزنی منم قبول کردم گفت محاله با یک جلسه صداها رو از هم تشخیص بده دوستم پسر خوبیه فقط نگران نبود نتونه جلسه اول خودشو ن

ادامه مطلب  

خاطره عسل خااانوم  

سلام .روز و روزگارتون بخیر باشه.خاطره ای که دارم برای حدودا دوسه هفته پیشه.من دانشجوام . تو شهر دیگه ای درس میخونم.از خوابگاه دانشگاه هم استفاده میکنم.حقیقتا وضع خوابگاه دانشگاه ما خیلی خوب نیست و اصلا نمیشه حتی روی فرش اتاق نشست.هم اتاقی ها هم رعایت نمیکنن.به هرحال جاییه که هر کسی از یک شهر و قومیت و الگوی رفتار و تربیتیه متفاوتی میاد و نمیشه مدام ازشون خواست که کفششونو دم در درآرن و تا وسط اتاق نیارن یا ظرفای هفته پیششونو بشورن.یا حوله خیسشو

ادامه مطلب  

مسافرت  

‎اصولا ملت برای اینكه مسافرت برن میان از دو تا سه ماه قبل برنامه ریزی سفر میكنن كه كجا برن و چه فصلی برن و بلیط و هتل و ... رو هم رزرو میكنن و خلاصه كلی پیش خودشون حساب و كتاب میكنن آخرم شاید برن یا نرن ... ‎این مال ملت و همونطور كه ممكنه حدث زده باشید من كاملا برعكس این موضوع عمل میكنم طوری كه...:‎دیروز دوستم زنگ زده " كجایی ، یه سشوار مسافرتی میخوام" ‎من : چه خوب یادم اوردی بریم كشور خارجی؟ ‎دوستم : كجا؟ ‎من : هرجا‎دوستم : نه بریم كویر گردی كرما

ادامه مطلب  

جواب کیمیای عزیزم به نامم  

چشمام و رو هم گذاشتم و وقتی باز کردم چهارسال گذشته بود.زودتر از اون چیزی که فکرش و کنم. از اهواز فقط خاطره هاش موندن و چندتا دوست با ارزشی که پیدا کردم. روز اولی که خانوادم من و گذاشتن خوابگاه و رفتن و دقیق یادمه. زار زار کف اتاق گریه میکردم و در انتظار رفتن ب خونه بودم. گذشت و بعد سه هفته با اشتیاق برگشتم شیراز کم کم گذشت و اینقدر به محیط خوابگاه و دوستام عادت کرده بودم که جدا از دلتنگی خانواده دلم نمیخاست از اهواز برم. گذشت گذشت و در کنار خوبی ه

ادامه مطلب  

قلم من  

Sholeh Jafari:دوست خوبم،،،««قلم»»همنشین برگهای دفترم،،،همکلام خاطراتم،،،،من تورا آبی نوشتم،،،،،رنگ قرمز،،،رنگ سبز،،،تیرگی هایت سیاه،،،هفت رنگ ،رنگین کمان زندگی باتو،،،،قلم شد،،رازدارم،،،،دوستم،،،هرروز ،،،گوشه ای اززندگی راازتودارم،،،،می نویسم یادگاری،،،می کشم نقش،،،میزنم خط،،،،برگهای دفترم را،،،دلنویسم،،،دلنوشته ازتودارم،،،،دوستم،،اززمان بودنم،،تا وقتهای دور دور،،،رنگ آبی تورا من دوست دارم،،،،جوهراین رنگ آبی،،،،،تاابد،،،نقا

ادامه مطلب  

 

عجیب احساس حسادت میكنم!!
حسادت به چیز های بیخود
به اینكه دوستم با سهمیه داره قبول میشه و من كنكورمو تر زدم...
به اینكه دیگه مشاورم مشاورم نیست
به اینكه عاشق هركی میشم به بنبست میخورم
كسی دوستم نداره و احساس تنهایی میكنم
احساس پوچی
جایی كه حالم از خودم بهم میخوره و تصمیم میگیرم یكی دیگه باشم عوض بشم
دوستامو خانوادمو فرداموش كنم همه كسمو و خودم رو ...
و یه خود جدید و نوساز بسازم...
یه فاطمع ی جدید!!!

ادامه مطلب  

سياستپوهنه او جهاد، کۀ تجارت؟  

د ۲۰۱۳ زیږدیز کال داکتوبر پۀ میاشت کې زما یوه وړه لیکنه د [ښۀ وشو چې پوه شوو] ترنوم لاندې پۀ بیلابیلو ویبپاڼو کې خپره شوې وه. ما پۀ خپله لیکنه کې د ډاکټراشرف غنی احمدزی او عبدالرشید دوستم پۀ اعتلاف خبرې کړې وې. پۀ دې لیکنې یوې محترمې خور چې د طب محصله ده، نیوکه کړې وه او ماته یې ځینې لارښودنې کړې وې. نیوکه مې پۀ ډیر غور سره ولوسته او ډیرڅۀ مې ترې زده کړل. محترمې خور لیکلی و چې: “پۀ دې تۀ نۀ پوهیږې. دا سیاست دی. دا د پوهنتون لکچر نۀ چې څو تنکیو ځوانا

ادامه مطلب  

و بازم من☺  

به نام خدا
سلام ...
بازم من حرف زدم....
میخام بگم خوبه ادم گاهی اوقات رژیم غذاییش رو خراب کنه☺از وقتی اومدم خوابگاه سعی در نخوردن پفک و چیمس و این جور چیزام ولی تا دلتون بخواد شکلات خوردم

ادامه مطلب  

بخوان دوستم  

دوستم داری؟  

 
خسته ام. حوصله ندارم. تو هم حس خوبی در من به وجود نیاوردی. چرا دوستم داری؟ بودنم چه کمکی به تو می کند؟ من هم دوستت دارم؟ چقدر دوستت دارم؟ چرا دوستت دارم؟ فاصله و تنها ماندن را تا کی می توانم تحمل کنم؟ 
همسایه جیغ می زند. شوهرش در جلسه ساختمان گفت مریض است. 
برای ظهر غذا از خانه نبرده بودم. چیزی هم نخریدم. از صبح تا همین حالا فقط چند شیرینی کوچک و چای خورده ام. گرسنه ام. دختر همکارم دوستم داشت. با هم حرف زدیم. نمی خواهم بچه داشته باشم؟ بله نمی خواه

ادامه مطلب  

 

سرماخوردم گلوم درد میکنه،سر درد دارم...
شعله های گاز خوابگاه خودشون کم وزیاد میشن غذاها درشرف سوختگی...
مریم زوفا اورده بود خوردیم(یه نوع دمنوشه)سوتیه من:برگشتم میگم اون لیوان استین داره رو بده(دسته دار)حیثیتم به فنارفت

ادامه مطلب  

زیبایی زن  

یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد.
اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهره‌ای بسیار معمولی است.
اما به نظر می‌رسد که دوستم بیشتر و عمیق‌تر از گذشته عاشق همسرش است.
 
عده‌ای آدم فضول در اطراف از او می‌پرسند:...
فکر نمی‌کنی همسر قبلی‌ات خوشگل‌تر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب می‌دهد: نه! اص

ادامه مطلب  

دوستم هم گاهی می تواند نمونه و الگو باشد.  

دوستم هم گاهی می تواند نمونه و الگو باشد. محفل عروسی دختر معاون اول ریاست جمهوری در یکی از قریه های ولسوالی خاجه دو کوه ولایت جوزجان برگزار شده است. برگزاری عروسی دختر عبدالرشید دوستم در یک دهکده همراه با سادگی و بی آلایشی، قابل تحسین و یک گام به سوی کم رنگ کردن مصارف تشریفاتی و خانمان سوز عروسی های مجلل می باشد، مردم افغانستان به این الگو ها نیاز دارند.

ادامه مطلب  

 

امروز تو بوفه خوابگاه سعیده رو دیدم
تا اتاقش باهم اومدیم
شاید به 2 دقیقه زمان هم نرسید
ولی اونقد حرف زدن باهاش حال خوب بهم داد
که تا شب انرژی دارم
 
سعیده از اون دختر مذهبی های توپه
از اونا که خوب و شیک لباس میپوسه
روابط عمومی و عالی داره
و پر از محبته

ادامه مطلب  

بدون شرح......  

سلام شبتون بخیر
خوبین؟
  عاطفه واسه تو نگرانم خانم دکتر کجایی منتطر جوابتم
امروز رفتیم مهمونی
خانوم کنارم گفت
خوب دخترم قیافتون اشناس شما رو من قبلانم دیدم تو جمع این خانومها
گفتم بله من دختر فلان خانوم
گفت اهان بله
هیچی تموم شد من با دوستم شروع کردیم به ادامه ی بحثامون
دوباره گفت دخترم دبیرستانی یا دانشگاه میری
منم که خوشحاااآال گفتم بهم چی میاد
این قد ذوق کردم که فهمید اشتباه کرده 
گفتم جدا بهم می خوره اون سنی باشم 
میگه بله ظاهرتون نوع ل

ادامه مطلب  

چقدر تو به من می‌آیی ..!  

 
دوستم داشته باش  قبل از همه بعد از هر رفتن دوستم داشته باشدرست وقت هایی كه بهانه گیر ترین می شومدوستم داشته باشبیشتر از مادرم ، بیشتر از آغوش های امن پدرممن را بخواه بیشتر از شیطنت های خواهرم دوستم داشته باشبه اندازه ی دلهره ی بوسه های خداحافظی دوستم داشته باشبه اندازه ی دلتنگی های نیمه شب من با دوست داشتن تو نفس می كشم دوست داشتنتهوای من است خواب و خوراك من است دوستم داشته باشمثل قرص های سرماخوردگیت هر ٨ ساعت مرتب مدام مبادا یادت برود دوس

ادامه مطلب  

 

میانترم دومیه هم تموم شد من با چشمای خواب آلود منتظر بودم که تایم ناهار برسی و با سرویس 1 برم خوابگاه. از بیکاری رفتم کتابخونه و میدونی چی پیدا کردم ؟ فیلنامه پیش از طلوع و پیش از غروب،کنار یه میز با شیشه های قدی بلند نشستم و لبخند زدم و خوندم ،واقعا به یه همچین اتفاقی نیاز داشتم.

ادامه مطلب  

یادمه!  

خوابگاه خوب... هم اتاقیا خوب... پیاده روی اجباری خوب... رعایت کالری خوب... درسا هم ان شاءالله کم کم میفته رو روال.
* این هفته پروپزال رو باید دفاع کنم.. به امید خدا که یه چیز خوب از آب دربیاد.
* 23 آبان و 13 آذر میانترم.
* وای خدا مردم از دل درد... خر است، خر خر خر
 
خدایا یادمه که از تو خواستم و بهم دادی... یادمه 

ادامه مطلب  

مشدی غلام  

سطح حریم خصوصی و پرایویسی در خوابگاه به حدیه که وقتی دور همی نشستیم و یکی از دخترا فال می گرفت گفت اسم طرف چند حرفه، من هم فکر کردم اسم رو با فامیلی حساب می کنن،شمردم و گفتم " هشت " یکهو همه بچه های واحد در حالیکه دستشون رو به نشونه اعتراض سمتم دراز کرده بودند، داد زدند" هوووووی! اسمش چهار حرفه ! "
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1