تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


موعود سبزه ها  

جمعه که می‌آید...دلم برای نرگسی های باغچه ی‌ حیاط تنهایی ام می تراود،موعود سبزه ها...بیا که بهار تویی و عطر انتظار،سراسر وسعت آبی چشمهای شمعدانی ها را فراگرفته است،آقای نرگسی ها...ای کاش ابریشمی سپید دستهایت،بر وسعت سجاده سبزت برایمان دعا کند...یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)... 

ادامه مطلب  

حوض نقاشی  

به یکی از دوستام نقاشی یاد میدم. آموزشم کار سختیه. همش باید بخونم اطلاعات بیشتری کسب کنم.
وقتی خودم نقاشی میکنم نمیدونم ی حسی ی قدرتی میاد سراغم و بدون اینکه بدونم چطور میکشم، کار میکنم. ولی توضیح دادن به یکی دیگه کار سختیه نمیدونم این حس و چطور بیان کنم و انتقال بدم.
همش افسوس میخوردم چرا انقدر از نقاشی دور شدم. چرا دست به قلم نمیشم. چرا وقت نمیزارم. گاهی یکی بدون اینکه بدونه بهت کمکم میکنه. ی دوست خوب می تونه بدون اینکه متوجه شی بهت کمک کنه! من

ادامه مطلب  

سوسک عاشق...  

سبزه ها خنکای دلنشینشان را به روی پوستم می لغزاندند و من گونه ام را برای این احساس دلنشین بیشتر به سبزه ها می چسباندم موهای کوتاهم تا گردن می رسید و آفتاب نشسته روی من یوگا می کرد.
تا اینکه  سوسک تپل سیاه رنگی که شاخه گلی را روی شاخه هایش حمل می کرد به طرفم آمد.دستانم باز بود و او آرام روی دست بازم راه می رفت  و حالتی از حجب و حیا داشت. نزدیک گونه ام آمد خودش را به گونه ام چسباند و گل را با تلاش زیادی روی موهایم گذاشت و رفت. 
اینبار راه رفتنش آنقد

ادامه مطلب  

يه روز مدرسه اي ...  

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره كنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میكشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گیاه و سبزه
فشار زیادی به مغزم میارم جزییات یادم مونده رو می

ادامه مطلب  

يه روز مدرسه اي ... شايد اول دبستان شايدم دوم....  

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره كنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میكشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گیاه و سبزه
فشار زیادی به مغزم میارم جزییات یادم مونده رو می

ادامه مطلب  

 

اسمانی داشتم غرق در نور و صفا اسمان روشن بود گاه بی اندازه پرده ای داشت از جنس غبار گاه میتابانید خورشید نوری را ز  جنس عشق و وفا از پس ان پرده  بر سر هر سبزه دوش جشنی بود،بر سر هر کوچه جشن وصال مه و ان خورشید تابنده ماه من امشب اما،کمی دلگیر ز لطف خورشید بر سر هر سبزه پرده ی اسمانم را کشیدم تا کمی تار شود تا فقط ماه شود ، تنها ترین اسمان شب.. لیک خورشید جا ماند  پشت ان پرده ی تار.. خسته بود و تنها.. نور آن زندانی  پشت یک تکه ابر ظلمانی آسمان من گری

ادامه مطلب  

حق  

همونقدری که به خودم حق میدم، به تو هم حق میدم، شاید به تو بیشتر هم حق بدم، من از سمت خودم خواهان یک چیزم و تو هم از سمت خودت خواهان چیز دیگه، که مثل طناب میمونه که من میخوام به سمت خودم بکشم و تو میخوای به سمت خودت بکشی..
هر چقدر تلاش میکنم وقتی بهم روراست میگی که طنابو شل کنم تا تو به سمت خودت بکشی نمیتونم، با اینکه میدونم چیزی نیست باز هم نمیتونم، امروز سعی کردم طناب رو به سمت تو بدم و به اختیار خودت بزارم، اما دلم...
نمیدونم چطور میتونم وقتی تو

ادامه مطلب  

قول دادم به خودم  

روز جدید شروع شدهامروز به خودم قول دادم بهتر از قبل باشم باهاتبرات بیشتر از قبل برات وقت بزارمباید هر روز این موضوع رو به خودم یادآوری کنمهر روز به خودم باید بگم که من میتونم برای شما باشمبرای شما وقت بزارمباید اینکارو کنماز خدا هم میخوام این انرژی رو بهم بده که بتونم عشق بدم ؛ حتی لحظاتی که انرژی ندارماین کار رو باید بکنمشاید فردا دیر باشه برای عشق ورزیدنشاید فردا اصلا من زنده نباشمپس باید از فرصت استفاده کنمبهره بگیرمو میدونم که میتونم...

ادامه مطلب  

روز برفی  

بس نا جوانمردانه سرده 
به جون بچم شما گربه رو بزن اگر رفت بیرون هرچی دلت خواست بگووووو.
مردیم از سرما خدا جوووون
اقا اونایی که سردشون نمیشه اسکیموها هستن نه مااااااااا.
ما سبزه ها گرمایی هستیم.البته سبزه ما به سیاهی میزنه یکم.
روزتون خوش
برف بازی بکنیددددددد
ادم برفی درست کنید
و لذتش رو ببرید

ادامه مطلب  

چطور ....  

چطور میشه چشمهات خیس باشه و به این فکرکنی ک دوسش نداشته باشی ....چطور میشه بخودت بگی سعیت رو کردی و ازش نخوای اسرار داشته باشی روی اینکه بهت آخرین فرصت روهم بده....من دوسش دارم و میدونم اونم منو دوس دارهفقط ی فرصت میخوام - فقط یدونه برای همه زندگیم - فقط یکی
عاطفه اون فرصت رو بهم بدهب جفتمون این فرصت رو بده

ادامه مطلب  

چطور عاشقش نشوم...  

شما بگویید چطور عاشقش نشوم؟؟
اول چشمانم را دچار کرد...
با لبخندش سحر شدم...
موهایم را دچار خود کرد...
باید دختر باشی تا بدانی وقتی موهایت را میبافد و عمیق پیشانیت را می بوسد یعنی چه...
چطور عاشقش نشوم وقتی که زانو میزند بند کفش هایم را ببندد؟
وقتی آنقدر نگاهم میکند تا به خواب روم...
صبح خواب آلوده مغنعه کج شده ام را صاف میکند...
چطور عاشقش نشوم وقتی اینهمه هنر دارد تا اینهمه برایم بازی کند...
شما بودید حیفتان نمی آمد عاشقش نشوید؟

ادامه مطلب  

ریشه ضرب المثل ها  

شتر_دیدی_ندیدی
 
مردی در صحرا دنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر باهوشی برخورد کرد و سراغ شتر را از او گرفتپسر گفت: شتر یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بلهپسر گفت: آیا یک طرف بارش شیرینی و طرف دیگرش ترشی بود؟مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟پسر گفت: من شتری ندیدم!!!مرد ناراحت شد ، و فکر کرد که شاید پسرک بلایی سر شتر آورده است پسر را نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟پسر گفت: روی خا

ادامه مطلب  

 

سلام به ستاره ها 
به ماه 
به تنهایی 
به غم 
به درد
به بغض 
به تو 
به او که رنج داد 
درد داد
دروغ گفت 
دل شکست 
و نابودم کرد
این روزها حال دلت چطور است ؟؟شبها آسوده می خوابی ؟؟
راستی حال دلت چطور است دلی که هر لحظه در بند این و آن بود اکنون در بند کیست ....
این روزها چگونه می گذرد ؟راستی وجدان خفته ات چطور است هنوز در بی خبری و غفلت است یا بیدارش کرده ای 
 
روزگارت چطور میگذرد 
شب ها آسوده می خوابی ؟ خواب رنج های دیگران را می بینی یا هنوز درگیر خودخو

ادامه مطلب  

شاهرود _ جنگل قطری _ دشت سبز  

شاهرود _ جنگل ابر _ دشت سبز

گل و سبزه ز بس انبوه گشته                نهان در زیر سبزه کوه گشته


روان از چشمه‌هایش آب روشن          عیان در آب روشن عکس گلشن


غزلخوان بلبلان بر شاخسارش                     به سرخیمه ز ابر نوبهارش


به خاک دشت بس بنشسته ژاله             دمیده لاله چون پر می پیاله
( وحشی )

ادامه مطلب  

گُنگ...  

وقتی میام به شیش هفت ساعت پیش فک کنم انگار دارم به شیش هفت سال پیش فک میکنم که تو شیبِ میدون ولیعصر به طرف چارراه دارم راه میرم. اینقد همه چی مبهمه برام یعنی، مث یه خواب، مثِ یه...پ.ن:دو ماه پیش چطور... دو سال پیش چطور، چیزی به یاد می آوری جناب رِ سین

ادامه مطلب  

 

خدا شاهده هر کسی ک لباس طوسی تنش باشه و یکم سبزه باشه و یه هوا قدش بلند باشه منو یاد تو می اندازه
مهمترین فاکتور هم همون لباس طوسیه. از بس ک طوسی می پوشیدی
----
از مسئولین تقاضا داریم ک امسال هم شما همه ش جلو چشمون باشی؛ هر چند خواسته یه خر از این خردمندانه تره.. ولی خب اون خره شاید خر عاقل و خردمندی بوده.. ما ک نیستیم. 
رفته بودیم شمال پاندول سوار شدم.. چیزی ک حتی با نگاه کردنش هم از ترس می پاشم.
ولی نگاه نکردم ک چی چیه تا وقتی سوار شدم... همه ش وقتی چپ

ادامه مطلب  

 

شما دوتا دوست صمیمی دارید ، یک پسرخاله و یک پسر داریی و یک تاریخ جدایی از هم برای مدت طولانی ، مثلا دو سال ، مثلا همین امشب ، و سه تا هدف و آرزوی متفاوت که برای آخرین دور همی درموردش حرف بزنید ، بعضا سیگاری چاشنی میکنید ، چایی مینوشید و ناراحت میشوید و گاها از خاطرات قدیمی یادی میکنید ، مثلا چطور در آن روز عید فلان سال دوغ ریختیم توی باک ماشین شوهر خاله ، ویا اینکه چطور به این مرحله از زندگی رسیدیم ، فکر میکنیم و فکر روی هم میذاریم که مراحل بعدی

ادامه مطلب  

 

و من....به دخترم یاد میدم معتاد هیچ مردی نشه... یادش میدم عطر اغوش خودشه که معتاد میخواد. به پسرم یاد میدم اگه دختری رو معتاد خودش کرد نترسه و پا پس نکشه. حتی اگه میخواد بره بمونه و نفرت بهش تزریق کنه و ترکش بده. بعد اروم اروم پا پس بکشه. به دخترم یاد میدم هیچ آغوش مردونه ای تو جهان امن تر از اغوش گرم پدرش نیست واسه زار زدن دردهاش.به پسرم یاد میدم چطور مرد بودن رو... اینکه مردونگی فقط تو چهارخونه لباسش و ته ریش رو صورتش و داد زدن سر خواهرش برای کمتر کر

ادامه مطلب  

فرد مثبت و منفی  

فرد مثبت ،فرد منفی فرد مثبت همیشه برنامه دارد.فرد منفی همیشه بهانه دارد.فرد مثبت همیشه خود جزئی از جوابهاستفرد منفی همیشه خود بخشی از مشکلات است.فرد مثبت در کنار هر سنگی سبزه ای میبیند.فرد منفی در کنار هر سبزه ای سنگی میبیند.فرد مثبت برای هر مشکلی راهکاری میابد.فرد منفی برای هر راهکاری مشکلی میبیند.فرد مثبت همیشه دوستی ها را زیاد میکند.فرد منفی دشمنی ها را زیاد میکند.فرد مثبت میگوید اجازه بده انجام پذیر است.فرد منفی میگوید نمی توانم انجام پ

ادامه مطلب  

 

همیشه فکر می کردیم رسیدن خوب نیسترسیدن لذت لحظه هارو از بین میبرهرسیدن یعنی تموم شدن دوس داشتم همیشه مسافر شدم این که نرسماین که زندگی به انتها نرسهفکر می کردم اینجوری امید همیشه زنده میمونهاماحالا که رسیدمحالا که تموم شد و من بالاخره تونستم واقع بینانه همه چی رو ببینم فهمیدمبدون رسیدن نمیشه کامل شد و این رسیدن برای مندر ۲۵ سالگی رخ دادبعد ۲۵ سال من رسیدم از توی چمدونم سوغاتی خستگی آوردم خستگی حرفای نگفتهخستگی احساسات سرکوب شدهخستگی

ادامه مطلب  

سرگذشت من.......  

من  در طبیعت زاده شدم و رشد کردم...در میان باغهای سرسبز و پر بار شمیران...و زندگی را در آنجا آموختم ...و..خدا را ...زیر درختان سیب قرمز شمیرانی....زیر درختان توت الیجه.....و گردوی کهنسال آن خانه ی پدری .....در خنکای  صبحدم ها حرص  زدم برای بیدار شدن و ...حس دوباره ی بیداری.  
و طعم شیرین زندگی را در گاز زدن به سیبهای شیرین شمیرانی تجربه کردم و ترشی اش را با ترشی البالو های قرمزش و.....گهگاهی گسی اش را با طعم به...های خانه ی پدری که دیگر نیست ....من زندگی را با در

ادامه مطلب  

 

نمیدانم چقدر از توانم مانده تا همچنان مثل یک وکیل مدافع خبره، ازموکلی مثل عشق دفاع کنم آنهم در دادگاهی که همه چیزش، برعلیه عشق وبه ضرر عشق است؟! دادگاهی که در آن عشق شانس برنده شدنش کم است.
نمی دانم با این زخمهای کاری شاکیها، با این دلهای شکسته ی خون شده، با این کاردهای به استخوان رسیده،‌این فاصله های بی رحمانه، چگونه می توانم عشق را تبرئه کنم و ورق را در دل آنهایی که زخم خورده اند، آنهایی که بارها وبارها، شکست خورده و اعتمادشان را از دست داد

ادامه مطلب  

تندیس برف  

در پاییز و زمستان وقتی که هوا خیلی سرد میشه اونقدر سرد که توان اینکه دستهایت و که از تماس با آب سرد منجمد شده را گرم کنی نداری
اونوقتی که زمان برات دیر می گذره و شبها کش می آد
اینقدر دراز میشه که به روزهای طولانی و گرم تابستان فکر می کنی و می بینی حتی نحوه فکر کردنت هم در سرما  با گرما فرق دارد
می بینی یکسری حرفها و کارها مخصوص گرماست و تو انگار از انجام دادن آنها در سرما عاجز میشی
تو سرما فقط باید بشینی و سرد بشی ... هم خودت و هم فکرت
بعد از بین تم

ادامه مطلب  

شعر متفاوت حافظ  

چون باده غم چه بایدت جوشیدن                  بالشگرغم چه بایدت کوشیدن
سبز است لبت ساغر ازو دور مدار                 می برلب سبزه خوش بود نوشیدن
 
                                                                                                      *حافظ*

ادامه مطلب  

جلسه  

1- گفتگوی موثر - حفظ روابط
2- برنامه ریزی
چطور بتونیم با اطرافیانمون حرف بزنیم، یا اجتماعی باشیم؟ چطور توی یه جمعی عقب نیشینیم و فقط شنونده نباشیم؟ 
گفت: اطلاعات عمومیتو ببر بالا. سعی کن از هر چیزی ذره ای بدونی. اینطوری باعث میشه بتونی تو هر جمعی فقط ساکت نشینی. این اطلاعات می تونه از موسیقی، فیلم، اخبار روز، ورزش... باشه. اینطوری اطلاعات عمومیت میره بالا. 
حالا باید چیکار کرد؟ میشه وقتی فیلم می بینم، از حواشیش هم بدونم، مثلا کارگردانش، بازیگرا

ادامه مطلب  

 

*** کویر قصر بهرام ***
1 روزه - 95/9/5
موقعیت جغرافیایی: استان سمنان-گرمسار
ساعت حرکت: دقیقه 30 بامداد جمعه - از سبزه میدان اول خیابان نادری بانک سینا-لطفا 15دقیقه قبل ازحرکت حاضرباشید.
وسایل مورد نیاز: کوله پشتی -زیر انداز -لباس گرم (کاپشن ،شلوار،کلاه ،دستکش پلار)-بادگیر-پانچو-لباس وجوراب اضافه -عینک وکلاه آفتاب -کفش مناسب - چراغ پیشانی-وسایل بهداشتی شخصی -دستمال کاغذی وژل ضدعفونی-آب- میوه و تنقلات ،2وعده غذا،فلاسک چایی،لیوان،ظرف غذا،چراغ خوراکپزی
د

ادامه مطلب  

هفت سین ۹۵  

 
 
 
 
می رسد از دوستان هر سال صدها یادگار 
عشق بی سامان ، دلِ پر درد ، جانی پر غبار 
 
مثل سیر و سرکه می جوشد دلم از بعد تو 
شهر غرق سبزه و سنبل ، دل من بی قرار ... 
 
سکه ام افتاده از ارزش در این بازار و من 
مثل ماهی های قرمز سهمِ تنگم هر بهار!
 
کاش آدم سیب را پس می زد از دستان عشق
تا گذار ما نمی افتاد کوی انتظار ... 
 
کوله بار خسته اش را بر زمین انداخت شعر 
هفت سین را شاعر بی عید می خواهد چه کار؟! 
 
سها حیدری
 
 
 
 
 
 
پ.ن: سال نو مبارک یار جان ... 

ادامه مطلب  

تکلیف توجیه نشده...  

...
«خوب بودن»، خیلی خوب است.
اما «خوب بودن» دقیقا شامل کدام رفتارها می شود؟
خیلی سخت است که هم کیض باشیم و هم بخشنده! هم عاقلانه عمل کنیم و هم همیشه در مقابل بدی ها و سختی ها صبوری کنیم و همیشه مهربان باشیم...
به نظرم تمام بحث اخلاقی دین ما، تجمیع «عقل» و «دل» است...همان چیزی که در عمل خیلی سخت به آن می رسیم(یا شاید اصلا نرسیم) و خیلی از آن منحرف می شویم...
چطور می شود با هر آدمی مثل خودش رفتار نکنیم و اگر دائما در حال بدی بود، دائما به او خوبی کنیم؟ چ

ادامه مطلب  

 

** صعود قله الوند ** 1روزه- جمعه - 95/9/5
میانگین زمان کوهپیمایی: 8الی 9ساعت
- موقعیت جغرافیایی : همدان
-ساعت حرکت : دقیقه 1 بامدادجمعه از سبزه میدان اول خیابان نادری مقابل بانک سینا-لطفا10دقیقه قبل ازحرکت حاضرباشید.
- وسایل مورد نیاز: کوله پشتی -زیر انداز -لباس گرم (کاپشن،شلوار،کلاه،دستکش پلار)بادگیر-پانچو-جوراب اضافه -عینک وکلاه آفتاب -کفش کوهپیمایی مناسب -گتر-باتوم-چراغ پیشانی-وسایل بهداشتی شخصی (دستمال کاغذی ،ژل ضدعفونی،صابون)-آب- میوه و تنقلات،3

ادامه مطلب  

 

کوه گشت جنگل پاییزه :
** نارنج کل به دریاچه سقالکسار ** 1روزه- جمعه - 95/9/5
میانگین زمان کوهپیمایی: 4الی5ساعت
- منطقه استان گیلان،
- زمان حرکت:ساعت6صبح جمعه از سبزه میدان اول خیابان نادری مقابل بانک سینا-لطفا10دقیقه قبل ازحرکت حاضرباشید.
- وسایل مورد نیاز: کوله پشتی -زیر انداز -لباس گرم (کاپشن،شلوار،کلاه،دستکش پلار)بادگیر-پانچو-جوراب اضافه -عینک وکلاه آفتاب -کفش کوهپیمایی مناسب -گتر-باتوم-چراغ پیشانی-وسایل بهداشتی شخصی (دستمال کاغذی ،ژل ضدعفونی،صا

ادامه مطلب  

قسمت  

خیلی قصه ها هست آدم از ابتدایش تا انتهایش را نه فقط دیده و خوانده که بوده.مو به مو و دقیقه به دقیقه.حتی شاید در میان قصه انتهایش را هم حدس بزند,ولی نفهمد.نفهمد که چه شد و چطور شد.نفهمد تحمل هوای سرد کجا و روی برگرداندن کجا.نفهمد اطمینان بود یا نبود بالاخره.نفهمد این قصه که هنوز هم برای خودش هم مبهم است چطور شد که این گونه مثل داستان های اصغرفرهادی تمام شد.بدتر ازهمه این ها این باشد که نقش اول قصه هم روی دوشت باشد و کننده تمام کارها و گوینده تمام

ادامه مطلب  

متولد سال 650  

سلام
سال قبل، مادر  یکی از دانش آموزان در سال 71 دانش آموزم بود. وقتی بچه ها به این موضوع پی بردند براشون خیلی عجیب می اومد که چه سنی دارم.!!
یک روز که درباره ی حمله ی مغولها به سبزوار توضیح می دادم و گفتم چطور همه چیز را نابود کردند و کشتند و بردند و سوزوندند ...مهدی با تعجب و با حیرانی تمام گفت: اون وقتی که مغولا تو شهر ریختن، شما چطور از دستشون فرار کردین!!؟
بدرود

ادامه مطلب  

 

کوه گشت جنگل پاییزه :
** جمشیدآباد ، نقله بر ، مازیان ** 1روزه- جمعه - 95/9/5
میانگین زمان کوهپیمایی: 5الی6ساعت
- منطقه استان گیلان،رستم آباد
- زمان حرکت:ساعت6صبح جمعه از سبزه میدان اول خیابان نادری مقابل بانک سینا-لطفا10دقیقه قبل ازحرکت حاضرباشید.
- وسایل مورد نیاز: کوله پشتی -زیر انداز -لباس گرم (کاپشن،شلوار،کلاه،دستکش پلار)بادگیر-پانچو-جوراب اضافه -عینک وکلاه آفتاب -کفش کوهپیمایی مناسب -گتر-باتوم-چراغ پیشانی-وسایل بهداشتی شخصی (دستمال کاغذی ،ژل ض

ادامه مطلب  

یهو فازش اومد گفتم یه پست عاشقانه هم بزارم...  

جنگل پاییزه لارنه  

کوه گشت جنگل پاییزه :
** دشت لارنه، ییلاقات دامن سرا**
1روزه- جمعه - 95/8/14
میانگین زمان کوهپیمایی: 7ساعت
- منطقه استان گیلان،رستم آباد
- زمان حرکت:ساعت6صبح جمعه از سبزه میدان اول خیابان نادری مقابل بانک سینا-لطفا10دقیقه قبل ازحرکت حاضرباشید.
- وسایل مورد نیاز: کوله پشتی -زیر انداز -لباس گرم (کاپشن،شلوار،کلاه،دستکش پلار)بادگیر-پانچو-جوراب اضافه -عینک وکلاه آفتاب -کفش کوهپیمایی مناسب -گتر-باتوم-چراغ پیشانی-وسایل بهداشتی شخصی (دستمال کاغذی ،ژل ضدعفون

ادامه مطلب  

تپیدن  

گفتی که در جنوب
شیر آب را باز می‌کنیم
و بر جنازه دریا دمام می‌زنیم
گفتی
گفتی که از زیر کتاب رد شدیم
با لکه‌های خون در مستطیل سرخ
پیچیده در پرچم بازگشتیم
 
گفتی یکی بگوید به ما چیزی بگویید
ما که سبزهسبزه در این جلگه پوست‌مان را شکافتند
و آن انار قرمز را دانه‌دانه بر سفره‌های‌شان که لزج
از نفتِ خام و گاز و ذرات معلق در خضراء
و آن‌چه در هوای ما بود نوشیدند
 
هوای ما را کسی اگر داشت جز جِت‌های جنگنده و موشک
و پشتِ ما را کسی اگر داشت جز دشنه
و

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1