تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


این روز ها  

این روزها سایه بی کسی مرا بدجور سرما زده می کند،سوز سردی  میان انگشتانم جشن میگیرد و می خوابد سرمای سرد استخوان سوزی که به هجوم رگ های گرمم بر می خیزد و گاهی قطره های زلال غم را گرمی می بخشد ،با در و دیوار این شهر هنوز هم غریبه مانده ام چه برسد به سایه اش،من با خودم یاد گرفته ام که گرم کنم ریشه های عشق را ،ریشه های ابشار پشت کوچه ی بهاررا،ریشه های  شادی بچه های غم را
 
مرضیه کریمیان

ادامه مطلب  

 

زمستان است
 
هوای شهر ما سرد و پریشان است
 
کنار کافه ها، دلتنگیت بی وقفه پنهان است
 
من و آرامش سرد هوای بی سرانجامی
 
دلم از سردی آرامشش هر دم گریزان است
 
زمستان است...
 
 
زمین در فکر عطر ناب گلهای بهاران است
 
زمان اما زمین را مثل زندان است
 
گهی از آسمان برفی فرو ریزد، گهی هم شور باران است
 
زمستان است...
 
 
زمستانی که با تکرار هر فصلی که دوری از من و این شهر
 
تمام سال حتی صبح فروردین بدین سان است
 
زمستان است...
 
 
هوای شهر ما سرد و پریشان است


ادامه مطلب  

باز دلم تنگه  

اینکه باید تحمل کرد رو میدونم،اینکه باید سکوت کرد رو میدونم اما با دل چه کنم رو نمیدونم!
همسرجان کلی بهم اینروزها رسیدگی کرد،سفرهای خوبی داشتیم،رشت،اراک،تهرانگردی و... لواشک،گلدون و ازهمه بهتر بخاری برام گرفت که اتاق سرده و من همش یخ میزدم،الانم روشن کردم وکلی گرمم شده.دستت دردنکنه دلبری
دوستت دارم

ادامه مطلب  

زمستان.  

زمستان فصل عریان باغچه و درختان جنگلها؛ فصل شاهکار خداوند؛ میراندن کل زمین و سپس زنده ساختنش.فصل نمایش همه ساله ی خداوند برای زنده کردن دوباره. فصل معجزه ی خداوند برای تمام دوران تا وعده هایش را جدی بگیرند و فرمایشاتش را بکار گیرند. فصل عکس گرفتن های متفاوت و فصل خوش لباستر بودن مبارک.                                                                                   
                                                        ☔  

ادامه مطلب  

زمستان ۹۵  

 
زمستان 95 
هوا گرم و نفسم راحت
دیگر نه بدنم یخ میزند از تیتر روزنامه ها نه دهنم تلخ میشود از شنیدن کشتارها.
چای داغ و موزیک آرام .
خبرها با تیترهای کمرنگ؛
از رنج مداوم کودکان، از خاک و آوار، از انفجار و گلوله 
دیگر نه با دیدن تاولِ پای زنِ کولبرِ مریوانی دلم میلرزد.
نه با دیدن عکس کودک یخ زده سوری اشک میریزم . نه حتی نام دختر تنهای آواره را که از من کمک خواسته بود به یاد می آورم.
همه چیز اینجا آرام و حالمان همه خوب.
خودکشی ها ، کشتن ها، فرو ریختن ه

ادامه مطلب  

يادداشت هاي يك ديوانه  

ادبیات روسیه متعلق به همه فصول است، خصوصا زمستان! زمستان بی داستانهای سرد و برفی و بالاپوش های كهنه خاكستری و اسبهایی كه در بوران می تازند، شاید چیزی كم داشته باشد!گوگول ساده می نویسد، جزییات را خوب تشریح می كند. طنز شیرینی دارد، و شدید غافلگیر می كند...از بین داستانهای این كتاب سیصد صفحه ای داستان " شنل" بسیار ملموس و دلچسب و تلخ بود!طنز داستانهای آخر كتاب گاهی حسابی پرملاط بود...از همین كتاب"اما آنچه حقیقتا شگفت انگیز بود این بود كه هر در صدای

ادامه مطلب  

يادداشت هاي يك ديوانه  

ادبیات روسیه متعلق به همه فصول است، خصوصا زمستان! زمستان بی داستانهای سرد و برفی و بالاپوش های كهنه خاكستری و اسبهایی كه در بوران می تازند، شاید چیزی كم داشته باشد!گوگول ساده می نویسد، جزییات را خوب تشریح می كند. طنز شیرینی دارد، و شدید غافلگیر می كند...از بین داستانهای این كتاب سیصد صفحه ای داستان " شنل" بسیار ملموس و دلچسب و تلخ بود!طنز داستانهای آخر كتاب گاهی حسابی پرملاط بود...از همین كتاب"اما آنچه حقیقتا شگفت انگیز بود این بود كه هر در صدای

ادامه مطلب  

مهمان من باش  

من همیشه خودم خودم رو بازسازی می کنم . کسی کنارم نیست چون برای ساختن کسی از بیرون نمی تونه کاری برات بکنه ، باید خودت بری سراغ خودت ! آدما همیشه به این خاطر جا میمونن چون منتظرن و انتظارشون از جنس تعلیقه ، معلق می مونن تا تو پیدا شی و نجاتشون بدی ولی کسی اون بیرون نیست ... ! 
وقتی تو خودم روشن و گرمم ، پشت در خونم هرروز پر مهمونه ، مهمونایی که آرزو می کنن فقط چند لحظه از بودنشون رواز شر خودشون خلاص شن و تو تو قاطی شن ، خودشون رو فراموش کنن ولی من هرگ

ادامه مطلب  

 

چقدر دلنشین است که تو مرا میشناسی
      میدانی من همان عشق آرام همیشگی‌ام
             که فقط چندگاهی است بی حوصله شده ام
 
چقدر خوب است که تو می فهمی
بی حوصلگی هایم را
و میدانی که از دلتنگی است
بدی ها و غرزدن‌هایم
و به دل نمیگیری...و غمگین نمیشوی
بلکه با محبت مرا می‌پذیری
درک می‌کنی
آرامم میکنی
و همچنان عاشق می‌مانی...
 
چقدر شیرین است
که برای فرار از تکرارها و خستگی ها
دست مرا میگیری
و به دوردستهای زیبای پاییزی می‌بری
به صدای زیبای خش خش ب

ادامه مطلب  

 

چقدر دلنشین است که تو مرا میشناسی
      میدانی من همان عشق آرام همیشگی‌ام
             که فقط چندگاهی است بی حوصله شده ام
 
چقدر خوب است که تو می فهمی
بی حوصلگی هایم را
و میدانی که از دلتنگی است
بدی ها و غرزدن‌هایم
و به دل نمیگیری...و غمگین نمیشوی
بلکه با محبت مرا می‌پذیری
درک می‌کنی
آرامم میکنی
و همچنان عاشق می‌مانی...
 
چقدر شیرین است
که برای فرار از تکرارها و خستگی ها
دست مرا میگیری
و به دوردستهای زیبای پاییزی می‌بری
به صدای زیبای خش خش ب

ادامه مطلب  

سردم...  

امسال آنقدر خود را با مشغله هایم مشغول کرده بودم که
مجالی برای دلتنگیهایم نمانده بود
ولی باز امشب دیوانه گیم بالا زده است...
نه سکوت نه موسیقی هیچ چیز آرامم نمی کند...
بازآمده ام بنویسم ...
آمده ام این ذهن پر از پوچی را در این صفحه سیاه خالی کنم...
انگار امسال هوای نبودنت سردتر است ...
دستانم توان نوشتن ندارد...
انگار تمام خاطراتم یخ زده است...
من سردم است ...
گویی خیال بودنت هیچ گاه گرمم نخواهد کرد...
میدانی ...
زخمهای من همه از عشق است...
چرا این روزها درو

ادامه مطلب  

 

تا یک ماه دیگرامروزپارسال می شودکمی سادهاندکی خنده داروقدری عادی !امروز سالهاست می رودوما همیشهچشممان پی فرداست .افسوس !به فکر پاییزتابستان راو یه فکر بهارزمستان رافدا می کنیم .جشن می گیریمعید می گیریمو دوبارههمانی می شویم که بودیمبا اختلافچند تار موی سپید تر !!

ادامه مطلب  

زمستان ۹۴  

 
 
زمستان ۹۴
 هر بار از بیرون می اومدم، بی هوا میرفتم آشپزخونه قهوه درست کنم. اما هر دفعه یادم میفتاد که مدتهاست تموم شده
باید میرفتم شهرستان پیش سعید آقا
همیشه از اونجا خرید میکردم 
مثل بقیه نبود که بعدِ چند بار که مشتریت میکنن با جنس تقلبی پاک ذائقه ت رو سردرگم کنن.
نمیخواستم با قهوه های اینجا دهنمو شیرین کنم، میگم شیرین چون تلخی قهوه باید هر دفعه تو دهنت بمونه تا برای دفعه بعد هوس کنی.
تو مهمونی ها لب نمیزدم، کافه هام نمیرفتم 
نخوردم
تا سر

ادامه مطلب  

 

مهمان داشتیم 
مهمانانی عزیز با تحفه هایی بسیار ارجمند 
که گرمی حضورشان سرمای زمستان را خنثی کرد 
برت لنکستر (پرنده باز آلکاتراز) 
گریگوری پک (شجاعان) 
جان وین (تیرانداز) و (ریو براوو) 
ایو مونتان (انتخاب اسلحه) 
*
فیلم تیرانداز 
داستان مردی را روایت می کند که 
از هر مهلکه ای پیروزمند و سرافراز 
جان به در برده
واکنون مرگ بر او پنجه درافکنده است 
و راه گریزی نیست 
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
**
بنگر ز جهان چه طرف بربستم هیچ 
وز حاصل ایام چه در دستم هی

ادامه مطلب  

 

مادر مهربان و نازنینم نگران حال این ماههای سگی اخیر است.. این ماههای سگی اخیر از زمستان گذشته کش آمد و رسید به این اسفند شوم.. این روزهای سگی قرار نیست بگذارد آب خوش از گلوی سرماخورده و دردناکم بگذرد.. مادر همیشه مهربانم نگران احوال لعنتی من است و توصیه میکند در آن اتاق یخ تنها نمانم.. نمیتوانم سرم را در آغوش گرم و نرم مادرم فرو ببرم و اشک بریزم..نمیتوانم مادر دوست داشتنی و مهربانم را نگرانتر کنم.. نمیتوانم.

ادامه مطلب  

نیمه شب...  

 ساعت2:24 نیمه شب ... خوابم نمیاد... شدید
سرما خوردم ...دارو هم نمی تونم بخورم ...
زمستان هم در حال گذر هست ...هیچی از روزامون
نفهمیدیدم... امیدوارم سال های بعدی بتونم باز بنویسم ...
این روزا همیشه دلتنگم... دلم یه دشت بی انتها 
میخواد ...یه درخت مجنون ... یه رودخونه ...
یه آسمون نیمه ابری... یه عالمه عاشقی ... تنهای تنها ...
بشینیم باهم چایی بخوریم... درد دل کنییم ...
به تماشای رقص پرستوهای مهاجر بشینیم...
عشق کنیم باهم ...
من و تو یار دیرینه هم هستیم پاییز ...
خیلی وق

ادامه مطلب  

نیمه شب...  

 ساعت2:24 نیمه شب ... خوابم نمیاد... شدید
سرما خوردم ...دارو هم نمی تونم بخورم ...
زمستان هم در حال گذر هست ...هیچی از روزامون
نفهمیدیدم... امیدوارم سال های بعدی بتونم باز بنویسم ...
این روزا همیشه دلتنگم... دلم یه دشت بی انتها 
میخواد ...یه درخت مجنون ... یه رودخونه ...
یه آسمون نیمه ابری... یه عالمه عاشقی ... تنهای تنها ...
بشینیم باهم چایی بخوریم... درد دل کنییم ...
به تماشای رقص پرستوهای مهاجر بشینیم...
عشق کنیم باهم ...
من و تو یار دیرینه هم هستیم پاییز ...
خیلی وق

ادامه مطلب  

Thats Winter  

بالاخره زمستان چهره واقعی خودش رو به نمایش گذاشت. خیلی از مناطق ایران سفیدپوش شدند. این بارش رحمت الهی چند روزی کام کشاورزا، دامدارها و حتی مردم شهرهای مختلف رو شیرین کرد. چون کام تشنه سرزمین ما خیلی نیاز به این بارش ها داشت؛ امیدوارم همچنان ادامه داشته باشد...
فقط الآن فکر من پیش اون سربازهای عزیزی مونده که توی این برف و بوران و سرما، بالای برجک یا روی زمین دارن پست میدن. من خودم تجربه این وضعیت رو دارم. خیلی سخته؛ سرما حتی از لابلای چندین لبا

ادامه مطلب  

Thats Winter  

بالاخره زمستان چهره واقعی خودش رو به نمایش گذاشت. خیلی از مناطق ایران سفیدپوش شدند. این بارش رحمت الهی چند روزی کام کشاورزا، دامدارها و حتی مردم شهرهای مختلف رو شیرین کرد. چون کام تشنه سرزمین ما خیلی نیاز به این بارش ها داشت؛ امیدوارم همچنان ادامه داشته باشد...
فقط الآن فکر من پیش اون سربازهای عزیزی مونده که توی این برف و بوران و سرما، بالای برجک یا روی زمین دارن پست میدن. من خودم تجربه این وضعیت رو دارم. خیلی سخته؛ سرما حتی از لابلای چندین لبا

ادامه مطلب  

داملا  

 
من عاشق خودش بودم و کُل خانواده‌اش؛ لعنتی‌های دوست‌داشتنی، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش. به خانه ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد. نه که عاشق باشم نه، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد؟ فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده ‌بود نوی نو نگه داشتم تا عید، که آنها آمدند و هدیه کردم به او؛ که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان...یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشت‌بام پنه

ادامه مطلب  

اولین هفت از فصل زمستان  

 
خدایا شکر
خدایا شُکرت که اولین روز هفتم از اولین ماه اولین زمستان عاشق بودن رو کنار عشقم هستم ،عاشقتر از هر روز
زمستانی سرد ولی با گرمای وجود عشقم زیبا
مریمم
یه ماه دیگه هم گذشت ، هر روز بیشتر و بیشتر عاشقت شدم
خدا رو شکر میگم که خواست و اجازه داد باز کنار هم باشیم، شاد ، عاشق و عاشقتر از هر روز، امروز هم مثل همه روزهای دیگری که کنارت عشق رو تجربه کردم برام یه روز خوب و شاد و زیبا بود، با وجود بیماری که داشتی برام عاشقانه غذا درست کردی،خسته بو

ادامه مطلب  

زمستان آمــده بعد از زمســتان سخت و سنگین تر (۲۱۹)  

غـــزل گم می شــود در ازدحـــام کـــوچه ها اینجا
نمی آیـد بــه جـــز از نالـــه هــای مــا صــــدا اینجا
 
نفس بغضــی شده در تنــگ نای سیـــنه پیچیــــده
در این طوفــان دلتنـــگی نمی مانـــــد هــــوا اینجا
 
سـزای عاشقی کردن فقط دشـــنام و نیـــرنگ است
کـــه در ارزانــــی دل هــــا نمــــی ارزد وفـــــا اینجا
 
زمستان آمــده بعد از زمســتان سخت و سنگین تر
بهـــاری نیسـت در تقویـــم خـــاک آلـــود مـــا اینجا
 
چه گل هایـی که پــر

ادامه مطلب  

برایم "بهار" بفرستید...  

دلم گرفته، برایم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نیستدعای خیر و صدای دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی این باربرای دخترک خود «قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برایم بهار بفرستید
 
 پ.ن:حالا بهارم نفرستادین اشکال نداره،فقط یه بار دیگه سفر راهیان بفرس

ادامه مطلب  

تعمیر کولر گازی ملکی و شارژ گاز کولر گازی و نصب کولر گازی ملکی و لوله کشی کولر گازی در تهران  

شارژ گاز کولر گازی و سرویس کولر گازی و نصب کولر گازی و لوله کشی کولر گازی
در تصویرزیر کادر اسکای تهویه (خدمات کولر گازی) در حال شارژ گاز کولر گازی سامسونگ در زمستان می باشند. در شارژ گاز کولر گازی در زمستان باید به چند نکته دقت شود.
تمامی سرویس کاران کولر گازی باید دقت داشته باشند که کارکرد کولر گازی در حالت گرما به این شکل است که مسیر شیر رفت کولر گازی اسپلیت با مسیر شیر برگشت کولر گازی اسپلیت جابجا می شود و این عمل توسط شیر برقی کولر گازی که د

ادامه مطلب  

زمستان۹۵  

خبر رسید که پاییز رو به پایان استچه دلخوشید؟ که این اول زمستان است!
تو اِی خزان‌زده جنگل! مخوان سرودِ سرورصبور باش که فصلِ درخت‌سوزان است
«نبود و نیست مرا همدمی، که این جنگلنه جنگل است ؛ که انبوهِ تک درختان است»
چه گریه‌ها که نکردند ابرها تا صبحبه پشت‌گرمیِ این غم که ماه، پنهان است
هوای هیچ دلی ، پرس و جوی دریا نیستمدار پرسه‌ی این جوی‌ها ، خیابان است
 
پی نوشت: مدتی نخواهم نوشت، همین.
 
 

ادامه مطلب  

زمستان۹۵  

خبر رسید که پاییز رو به پایان استچه دلخوشید؟ که این اول زمستان است!
تو اِی خزان‌زده جنگل! مخوان سرودِ سرورصبور باش که فصلِ درخت‌سوزان است
«نبود و نیست مرا همدمی، که این جنگلنه جنگل است ؛ که انبوهِ تک درختان است»
چه گریه‌ها که نکردند ابرها تا صبحبه پشت‌گرمیِ این غم که ماه، پنهان است
هوای هیچ دلی ، پرس و جوی دریا نیستمدار پرسه‌ی این جوی‌ها ، خیابان است
 
پی نوشت: مدتی نخواهم نوشت، همین.
 
 

ادامه مطلب  

رویای نهان  

امروز ۲۶بهمن ۹۵هست. امیدوارم درهوای برفی زمستان دلت گرم باشد رفیق .گاهی  نگاهت رابه اسمان بدوز وزیرلب نام خدا راببر ودلت رابه خدایی بسپارکه تمام هستی از ان اوست واسمان دلت را خدایی کن وارامش رابه دل  شکسته ،شاید غمگین ،شاید دلواپس ،شاید منتظر وشایدم  دیوانه میهمان کن واین رابدان احساس خوشبختی وارامش رادر درون خود باید حس کرد واین حس راباید در تنهایی وخلوت خود ،مواقعی که همه تنهایت گذاشتند باید فریادزدوباتمام وجود خود ،خودت رادوست داشته

ادامه مطلب  

هوای تازه  

باشگاه خبرنگاران/ خبری می رسد از راه، خبر نزدیک است آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است
طبق آیات و روایات رسیده اِی قوم! جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است
عاقبت فصل زمستان به سرآید روزی باز هم گل دهد این باغ، ثمر نزدیک است
قطره چون رود شود راه به جایی ببرد به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است
با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم بار بربند برادر، که سفر نزدیک است
راهِ دور دل ما تا به در خیمۀ او از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است
آه گفتم که «درِ خانه» و یادم آمد غربت مادر

ادامه مطلب  

در درگاه پشیمانی ام همانجایی که هیچوقت سودی نداشت  

پشیمانم پدر پشیمانم، به خاطر تمام آن روزهایی که دستهایت بود.. شانه هایت بود..  لبخندت بود.. حتی اخم هایت بود اما کنارت کنار دلم بود و من کم بودم، پشیمانم به خاطر تمام آن روز و شبها و ثانیه های آخری که جای تو کنار دوستانی بودم که حتی نتوانستند یکسال در فراق نداشتن تو کنارم بمانند، به ازای تمام روزهای سختی که من در اندازه توانم بذر محبت کنار دلشان کاشته بودم، برداشتم تنها چیزی شبیه به تف انداختن عابرانی بود روی گندمزاری آفت زده ؛ مترسکی خوش خ

ادامه مطلب  

خواب آخر...  

لباسش را دوخته و تن یلدا کرده تا برود..برود و باقی زندگی را به دست زمستان بدهد و بگوید حالا تو ببار. آرام آرام پاورچین پاورچین تمام برگهای  نرقصیده اش تمام باران های نیامده اش تمام چهارشنبه های سرماخورده اش تمام آدم های اخم کرده اش را بر می دارد و آذر را می بوسد و یک خواب برایم می گذارد و می رود.خوابی که تو را دارد و لبخند ریز و نیم رخی که از زیر چهار قد مشکی ات دلبری می کند و موهای بلند و تیره ات  که در باد آن خواب توی صورتم شلاق می زند و عاشق ترم

ادامه مطلب  

روز های اخر...  

 
 
 پشت کاجستان، برف.
برف، یک دسته کلاغ.
جاده یعنی غربت.
باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.
شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.
من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.
می نویسم، و فضا.
می نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.
یک نفر دلتنگ است.
یک نفر می بافد.
یک نفر می شمرد.
یک نفر می خواند.
زندگی یعنی: یک سار پرید.
از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،
کودک پس فردا،
کفتر آن هفته.
یک نفر دیشب مرد
و هنوز، نان گندم خوب است.
و هنوز، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشن

ادامه مطلب  

...  

با این‌که بدجوری درآورده دمارم را
اما تحمل می‌کنم هی روزگارم را
تا مرد میدان نبرد زندگی باشم
ترجیح دادم ترکه‌ی آموزگارم را
از نیمکت‌هایی که خالی مانده می‌ترسم
یار دبستانی بیا پرکن کنارم را
یاران همه رفتند و دنیا دست یاری داد
می‌خواست برخیزم ولی انداخت  بارم را
آمد بهار اما بهاری سخت سوزنده
حتی نسیمش هم نمی‌روبد غبارم را
ای مرد با من زندگی را پک بزن، سرکن
با بهمنت کم کم زمستان کن بهارم را
رم کرده‌ام از روزگار از این همه سختی
چوپان گله با

ادامه مطلب  

 

 نه حوصله ی دوست داشتن دارمنه می خواهم کسی دوستم داشته باشداین روز ها سردممثل دی , بهمن , مثل اسفندمثل زمستان احساسم یخ زدهآرزو هایم قندیل بستهامیدم زیر بهمن سرد احساساتم دفن شدهنه به آمدنی دل خوشم و نه از رفتنی غمگیناین روز ها پر از سکوتم

ادامه مطلب  

 

 نه حوصله ی دوست داشتن دارمنه می خواهم کسی دوستم داشته باشداین روز ها سردممثل دی , بهمن , مثل اسفندمثل زمستان احساسم یخ زدهآرزو هایم قندیل بستهامیدم زیر بهمن سرد احساساتم دفن شدهنه به آمدنی دل خوشم و نه از رفتنی غمگیناین روز ها پر از سکوتم

ادامه مطلب  

داستان مارگیر واژدها  

 
روزی و روزگاری در زمان‌های قدیم مارگیری زندگی می‌كرد. مارگیر به كوه و دشت و صحرا می‌رفت، مار می‌گرفت و آن‌ها را به طبیبان می‌فروخت تا از زهر مارها دارو بسازند. گاهی اوقات مارگیر با مارهایی كه می‌گرفت در روستاها و شهرها می‌گشت، بساط خویش را می‌گسترد و برای مردم نمایش می‌داد. مردم هم پس از تمام شدن نمایش سكه‌ای به مارگیر می‌دادند و او با این سكه‌ها روزگار می‌گذرانید. روزی از روزهای زمستان پر برف مارگیر به سوی كوهستان راه افتاد تا مار

ادامه مطلب  

دلی شکسته اما عشق تا ابد  

 
دلم گرفته
روزگار روزهای خوب خیلی داره اما گاهی روزها هم آدم دلش میگیره
دومین هفت از فصل زمستان هم رسید ، عاشقتر عاااااشقتر از همیشه
بیشتر و بیشتر از همیشه دوستت دارم،
امروز دلم چند بار لرزید ،گلوم چند بار با بغض پر شد دلم گریه می خواست
چقدر درد داره حتی یه جا برا گریه کردن هم نداشته باشی
اما الان بغضم ترکید
آخه امشب قلبم تند میزد
یه شاید
فقط یه (شاید)
دلمو آتیش زد
فقط یه کلمه بود، اما دردی در من نهاد که لال شدم دستام لرزید مات شدم ، ترسیدم حتی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1