تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

دلم گرفتست..
خستم.نه جسمی،روحی.
دلم وتموم وجودم یه چیزی میگه و عقلم یه چیز دیگه رو باور داره .
تو جدال مداوم این دوتام.
گیجه گیجم تو وادی حیرت و بی نشونی.
ستاره من تو آسمون هست،مثل بقیه ستاره ها حتی روزها هم تو آسمون هست اما نه روز پیداس و نه شب..نه تو آسمون روز میبینمش و نه شبا قاطی ستاره ها پیداش میکنم.ستاره ی من نیست.قبل از به دنیا اومدن ماله یکی دیگه بود.مال یکی دیگه.حتی اجازه ندارم از دور نگاش کنم ،یا حتی صداش کنم و بگم ستاره تو یه ستاره ی بی نظ

ادامه مطلب  

 

یکی از بهترین اتفاقات زندگیم وقتی بود که واسه اولین بار رفتم رصد فک می کنم 14,15 سالم بود،با انجمن نجوم رفتیم یکی از دشت های کویری اطراف قزوین،گروه گروه دسته شدیم و هر کسی قرار شد یه کاری انجام بده،فک کنم من باید تعداد ستاره ها رو تو یه محدوده ای از یه صورت فلکی رو می شمردم و بر اساس اون آلودگی نوری آسمون رو تخمین میزدم. از اونجا که من تو یکی از شهرهای شمالی زندگی می کردم هیچ وقت آسمون رو اون قدر صاف و پر ستاره ندیده بود،باورم نمی شد یعنی این قدر چ

ادامه مطلب  

مهدی موسوی (بیهق )  

تا دیدمت دل من بی هوا گرفت
وزن و عروض و قافیه ها هم که پا گرفت 
 
ابری شد آسمان و زمینی که بغض کرد 
در حیرتم دل دریا چرا گرفت 
 
حالم خراب گشت ز دنیا و اهل آن 
فریاد با تو بودن من بی صدا گرفت
 
با رفتنت شکستم و نابودتر شدم 
باد خزان رسید ز راه و مرا گرفت
 
#مهدی موسوی(بیهق)

ادامه مطلب  

جوکدونی  

میدونید فرق مدیرگروه با برف چیه؟؟؟؟؟برف از آسمون میاد رو زمین میشینه.....مدیرگروه همینجوری تو دل همه میشینه!!!!!آخه آدم انقد تو دل برو؟؟؟؟ ؟الله اکبر!!!!!من برم واسه مدیر اسپند دود كنم
 
میگن اینو تو هر گروهى بفرستى مدیر شام دعوتت میکنه

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبینم م

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبینم م

ادامه مطلب  

مرداب  

میون یه دشت لخت زیر خورشید كویر                                    مونده یك مرداب پیر توی دست خاك اسیر منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدام                                    داغ خورشید به تنم زنجیر زمین به پام من همونم كه یه روز می خواستم دریا بشم                                    می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم                                    شبو آتیش بزنم تا به

ادامه مطلب  

 

 
 
بهتره وایسی
بیشتر از این جم نخور
داری فقط خودتو خسته میکنی
بدتر از این که نمیشه، میشه؟
مگه اینکه همین الان از آسمون آتیش بباره
البته با این اوضاع اگه بارونم بباره ماجرا به همون اندازه خراب میشه
مسخره‌ست
ولی میبینی که این طوریه
فعلا آروم بگیر
و فقط منتظر بمون
 

ادامه مطلب  

خونه  

من دلم برای این پنجره ها تنگ میشه
انگاری آدم تو آسموناس 
تا ته هر چیزی رو، هر موقعی از روز، میشه دید.
صبح؛ تاریک و روشن آسمون.
ظهر؛ ابرای کپل و سفید که لم دادن ...
غروب؛ آفتاب نارنجی که خودشو میکشه پشت خونه های خشکِ سیمانی
شب، ماه رو میشه چید...
الانم میتونی تو خونه باشیو برفو بغل کنی.
 
من دلم برا این پنجره ها تنگ میشه ...

ادامه مطلب  

بیمار  

وافعا به این نتیجه رسیدم که آدم یا باید عاشق باشه یا باید دلشکسته باشه که دست به قلم بره و بتونی دلتو با نوشتن بند بزنی و وصله پینه کنی واسه گذروندن
خیلی وقته معلم اخلاق شدم واسه دلم که نه ببینه نه عاشق بشه و بجای دل کوچیکم ی تخت سنگ جاش گذاشتم
حالا دل سرد شده و دستم سنگ کرده واسه نوشتن
فراز و نشیب زندگیم همچنان ادامه داره و گاهی به فرازی و گاهی به زمین میخکوبم میکند
دو ماه اخیر دو بار عزارئیل بالا سرم اومد گفت بریم؟؟؟نشستیم و اختلاط کردیم و قر

ادامه مطلب  

 

شب آشنایی تو فصل پاییزو
اولین قرار تو کوچهء پالیزو
کل کل سر اون دوتا تیمو
گریه واسه اون بچهء یتیمو
.
با تو محاله که از یادم بره...!!!
.
دعوا سر انتخاب اون فیلمو
موزیک فیلم پر پرواز غمگینو
تحسینت واسه بازی شادمهرو
کادوی تولدم تو ماه مهرو
.
با تو محاله که از یادم بره...!!!
.
همخونی ما تو پارک ساعیو
به زیر اون آسمون آبيو
آواز خوش اون قناریو
صدای دلنشین اون رود جاریو
.
با تو محاله که از یادم بره....!!!
.
.
#صادق_صادقیان
 
 

ادامه مطلب  

” خواب “  

دیشب خواب تورا دیدم چه رویای پرشوری
انگار که توی خواب دیدم توسالهاازمن دوری
تورا توی باغی دیدم ، که سرتا سر خزان بود
هزارون چشم پرزه اشک ، به طاق آسمون بود
 
 مثال عکس قرص ماه ، میون آب نشستی
تا دست دادم بگیرمت ، پرچین شدی شکستی
آه ای فلک نفرین به تو ، ببین چه میکشم من
جدا از آن مهر آفرین ، میونه آتشم من
                                                                             ”  عارف  “
——————————————————————————————
همین که چشمام رو

ادامه مطلب  

 

آبانم تموم شدا حواستون هست؟ 
با درختای چند رنگ و خیابونای پر از برگ و آسمون آلوده و کم آبي و بارش اولین برف های تهران و شمال چطورید؟ 
 
 
چندخط بالا رو نوشتم و بعد زل زدم به مونیتور... چقدر قبلا ها راحت تر حرف میزدم از چیزای عادی و روزمره ولی الان حتی سختمه درباره ی این چیزا حرف بزنم چه برسه دغدغه ها دل نگرانی ها و حرفای مهم مهم. لابد برا شماها هم همینه که دیگه نمی نویسیم دیگه. 
بگذریم. یه ماه بیشتر از پاییز نمونده. دقیقه های آخر آبانه و میخواستم ب

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانماز
 
 
کسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میب

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانماز
 
کسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبی

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبینم م

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبینم

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشهبگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبینم 

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشهبگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبینم م

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
 
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبین

ادامه مطلب  

nazreh work at beauty salon almas as a secretory until end of year 1395  

یاس که میگن منم من یا س که میگن منم من چه خوشگلم چه نازم به عطر و بوم مینازم موقع راز و نیاز منم توی جانمازکسی پیدا نمیشه مثل تو مهر بون باشه حرفهای خوب بزنه یکدل و یکزبون باشه
 
بگه هر روز واسمون جونشو مدیون بکنه توی ظلمت دلم خورشید آسمون با شه خورشید آسمون باشه مادر مادر مهربون من ای که میگی جون تو به جون من گلهای باغ بهشت تو زیر پاهات میبینم همیشه صبح سپید و توی چشمات میبینم تو به طفل عاطفه درس وفا داری دادی سادگی عشق و صفا رو توی دستات میبین

ادامه مطلب  

 

دلم میخواد برم یه جای دور هیچکس نباشه ... تاریک تاریک باشه ... هیچ صدایی نیاد ... فقط من باشم و آسمون و بشینم یه دل سیر گریه کنم ..... 
من با علی نابودم هر روز وقتی موفقیت کاریش الویت زندگیشه ... احساس تنهایی میکنم... مردی که میخواستم خیلی از من و ایده هام دوره .... هم جسمش ازم دور میشه هم روحش ..... مردی که کمالش مادی باشه زن براش چه نقشی داره؟!
اگر بمونم تو این زندگی من نابود نمیشم؟ منی که همیشه دنبال عشق بودم نه مادیات .... ای کاش میشد چشمامو ببندم چمدونمو ب

ادامه مطلب  

عشق معجزه ى توست كه براى بارشش دنبال بهانه ميگردى ...  

هنوز معجزه نازل نشده 
بى تاب بودم 
ناامید بودم
دیروز امام رضا بهم زنگ زد
هق هق گریه سر دادم 
هیچى نگفتم
هیچى نگفت
امید داد
آرومم كرد
من امروز همون درمانده و بى تاب و عاشق و دلخستم
فقط كمى صبورتر ، امیدوار تر ، آروم تر  و مطمئن تر ..،
منتظرت میمونم خدا جون ، منتظر اون روزى كه از سر ذوق میخندم و تو بغلم كردى و تو آسمون دورم میدى 
ببین كفتم ... منتظر اون روزى میمونم كه با خنده هامون عرش رو بلرزونیم ، سه تایى !!!
من و تو و اون و چهارده عشق + ٧ 

ادامه مطلب  

خر فروشی ملا ...  

ملا یک خری داشتدر غایت پیری ، لاغری ، بیماری و ....هر چه علف و علوفه و کاه و یونجه و...به الاغ میدادنه چاق میشدونه کار میکردبخاطر بیماری همناچار پولی برای دارو ودرمان ودکتر و...خرج میکرد ولی خر خوب نمی شدکهنمی شدتصمیم گرفتخر را به بازار ببردوبفروشدرفت جمعه بازار وتا ظهر هر چه منتظر ماندکسی نه سراغ الاغ را گرفت ونه قیمتی گرفتدیگر از فروش ناامید شده بودکه یکنفر نزد ملا آمد وگفتخر را برایت می فروشمبشرطی که نیمی از پول فروش را به من بدهیملا گفت نیم

ادامه مطلب  

 

          
 
مثلا یکی بود که چای آویشن درس می کرد واسمون و آب پرتقال و chicken Soup.
یا می رفت از حیاط برامون اکالیپتوس می آورد بخور بدیم.
مثلا یکی بود که اونم سرما می خورد...
مثلا می دونست خسته ایم و دس و پامون درد می کنه و تو سرمون پر فکره و تو دلمون پره حرف میون خواب و بیداری هامون...
مثلا یکی بود که صدای گرفته مون رو هم دوس داشت ...
 
+سرما خوردگی رو دوس دارم
آسمون پر ستاره ی این شبارو ، گل نرگس رو ...
حرف زدن وقتی دلم گرفته رو
چراغ نفتی ِ چادرای براسان رو ت

ادامه مطلب  

 

چند روزه گوشیت خاموشه خیلی دلم برات تنگ شده اینقد که گاهی فکر خودکشی به سرم میزنه تو این هوای پاییزی با این باد و آسمون ابری  و کلی
دلتنگی و یه دنیا خاطره همه چی دلگیر تر میشه دیشب خاستم گریه کنم نمیشد مزاحم دوروبرم بود الانم که بازم نمیشه
اما چشمام اشک دوونده و قلبم داره از جا کنده میشه دیشب بازم بدون تو با خاطرات تو تموم خیابونهای. شهرتون
رو دور زدو چرخیدم اما تنهای تنهای تنهای تنها.....
خیلی دوستت دارم و این خیلی رو قلبم سنگینی میکن.نیاز شدید

ادامه مطلب  

 

جالبه ها...بی انتهایی فضا بیشتر احساس امنی به من میده 
نیاز مبرم به کویرنوردی دارم...یعنی الان من باید آسمون کویر رو با این چشما نگاه کنم نه این صفحه ی بیخود رو
این چشما تباه میشن
برید گمشید ای همه افکار مغشوشی که میپرید وسط رویای کویری من
حالم ازون حالاییه که آدما سیگار میکشن قهوه میخورن علف میزنن...گور بابای همه ی این مزخرفات....من دلم دریا میخواد...کوه میخواد
دلم دریاچه ی گهر میخواد دلم واااااااقعا دلم غار کرفتو میخواد....دل من چ ساده ست 
نصف شب

ادامه مطلب  

یکی می گفت قدیم بی کلاس بودیم  

آره قدیم بی کلاس بودیم ولی خوش بودیم سرگرمی ما چیزای حرکتی بود مثلا مثل فرغون بازی خخ چقدر خوب بود فروغون می گذاشتیم زیر درخت بعد توش می خوابیدیم بعد به آسمون از زیر درخت خیره می شدیم مثل این که تو کلبه جنگلی هستیم چه کیفی داشت یا این که راحت بودیم هر کاری دوست داشتیم انجام می دادیم  الان پز و کلاس باعث شده موذب زندگی کنیم لباس تنگ بپوشیم چون کلاس داره اما راحت نیستیم چیه این زندگی راحت باش لباس راحتی کفش راحتی مگه چقدر زنده ای ؟ 

ادامه مطلب  

سراب  

 
گفته بودی باز می بینم تو را
آنقدر می بوسمت تا تر شوی
آب رویم را سرابی کرده ام
تا تو از این خواب زیباتر شوی
ناخودآگاهم که از این روزگار
ساختم تنها رفیقی بی دروغ
جاده روشن بود تا چشمم گرفت
 رفتی و دنیای من شد بی فروغ
کاش می شد رفت و جا خوش تر نکرد
از عبور قافله غافل نشد
کاشکی هم عاقبت دل می گرفت
عاقبت ای وای... این دل، دل نشد.

ادامه مطلب  

پاییز باشه و...  

پاییز باشه و بارون و برفی که نوبتی جاشونو با هم تو آسمون عوض می‌کنند...
پاییز باشه و لباسای گرمی که از تو چمدون درآوردم...
پاییز باشه و انار دون کردن و کدو حلوایی و ...
پاییز باشه و بردن گلدونا توی ساختمون از توی حیاط...
پاییز باشه و روشن کردن بخاری و...
پاییز باشه و تو نباشی...
هر بار که میرم سر لباس‌هام اول از همه چشمم می‌افته به لباس‌های تو...
چند تاشو گذاشتم کنار لباس‌های خودم...
همون‌ها که همیشه دوست داشتی خودم برات اتو کنم...
یک سال و خورده‌ایه

ادامه مطلب  

درس زندگی  

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد ، تا اینکه دروغی آرامم کند. . . تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌!یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا . . .خوبی بادبادک اینه کهمی‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بندهولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .با کسی زندگی کن که مجبور نباشییه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی . . .

ادامه مطلب  

جهل مرکّب!  

هو الحکیم
این چند هفته با آدم‌هایی مواجه شدم که فکر می‌کردن خیلی می‌دونن! در حالی که حداقل چیزهایی رو که باید می‌دونستن هم بلد نبودن! ... ... خلاصه مصداق بارز "آن کس ‌که نداند و نداند که نداند" بودن! ... و به خوبی بهم اثبات شد (+ با اندکی له شدن اعصاب!) که بدتر از ندونستن، توهّم دونستن‌ه! چون تو این حالت آدم به جز خودش، دیگران رو هم عذاب می‌ده!جالبه که بدونین این قضیه تو چند زمینه از نظر علمی هم اثبات شده! :)) اثر دانینگ-کروگر (Dunning–Kruger effect)
از نظر عل

ادامه مطلب  

خرده فرامایشات یخ زده ی ته شبی  

 
آقا سگ مصب یه جوری سرده همش یاد روزایی میوفتم که تو مسکو با اون دختر دراز زرده می خوردیم تا خرتناق که خشک نشیم تو اون هوا ..امشبی وسط بلوار قشنگ احساس کردم خونم تو رگام خشکیده . آقا خداییش خشکیده بود . بعد فهمیدیم مایی که دیوونه ی زمستون و برف و سفیدی و سوز و سرما هستیم طاقت سرما رو دیگه نداریم . اقا در جریانی که ما سرماهای سگ مصب تر از اینم گذروندیم تو بیابونای مسگر آباد این در برابر اون شوخیه ولی خب آقا اون موقع جوون بودیم بُنیه داشتیم. الان زپ

ادامه مطلب  

شهید فهمیده  

نوجوانی جبهه ها را درک کرد         بازی پس کوچه ها را ترک کردرفت تا خط مقدم تا خدا         رفت تا معنا کند آیینه راصورتش را با چفیه بسته بود       عزم او انگیزه ای پیوسته بودمادر پیرش پر از دلواپسی         پشت پایش نور می ریزد بسی«دست حق پشت و پناهت ای پسر        دین و ایمان تکیه گاهت ای پسر»آن بسیجی نبض فردا را گرفت          نبض فردایی فریبا را گرفترفت تا در جبهه ها زیبا شود         نیمه گم گشته اش پیدا شود خاک ایران را حمایت می نمود    

ادامه مطلب  

شنبه 95/08/29  

آخر هفته تو مراسم بودیم - 5 شنبه رفتم مانتو خریدم - بخار اینکه من اصلا مانتو مشکی نداشتم به قول دوستم بس که سر خوشم همه مانتوهام رنگی رنگیه....
خیلی سریع خرید کردم از خریدم هم بدم نمی آمد اما امدم خونه بهم خیلی خرید خوبی هم نکردی اما من راضی بودم ....مانتو مشکی بلند ساده ولی گرون خریدم ... در کل بد نبود ...
جمعه هم مراسم بودیم تا عصر بعدشم مهمون امد نشد که استراحت کنیم سریع شام خوردیم که بخوابیم واقعا هم خوابم می امد دیگه تا لباس اتو کنم و نماز بخونم 9/5

ادامه مطلب  

Doa!  

چند روزیه خیلی اتفاقی یاد هر مشکلی می افتم یا هرچی میخوام تو تایم همون شب بهش میرسم یا اون مشکل حل میشه! نمیدونم من خمیده از بار گناه چه کردم که دل آسمون به رحم اومده؟! دیشب خیلی دلم برای بابا تنگ شده بود. یکم بعد بهم زنگ زد و گفت مشکل کار حل شد! از من تشکر کرد!!! میگفت تو چند دیقه 5 نفر بهش زنگ زدن! شب قبلش هم که داشتم فکر زندگی رو میکردم یه اتفاق تقریبا خوب کاری برام افتاد که البته فعلا چندان نمیشه در بارش قضاوت کرد. راستی دانشگاه، خانه ی فرهنگ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1