تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


مبارکااا بااشد  

به سلامتی رنگی رنگیمونم اومد...اونم با بسته مدل جدیدش

ادامه مطلب  

مبارکااا بااشد  

به سلامتی رنگی رنگیمونم اومد...اونم با بسته مدل جدیدش

ادامه مطلب  

 

دیرو جلو دانشگا ی خانومی ازم اومد ادرسو شماره بگیره واس امر خیر گفتم نامزد دارم

ادامه مطلب  

 

دیرو جلو دانشگا ی خانومی ازم اومد ادرسو شماره بگیره واس امر خیر گفتم نامزد دارم

ادامه مطلب  

 

میگم پس چرا صب نمیشه‌؟؟ 
‌‌‌میگه چون شبه تا حالا صب نشده.
میگم یعنی شب بودع؟
میگه درواقع شب هست.
میگم از این شبا یا اون شبا؟
میگه از  اون شبا خییییییلی عمیق و تاریک.
میگم آها پس کلا بیخیال میشم :| 
میگه اصولا اولین چیزی که توی تاریکی لازمه نور نیست اینه که بدونی تاریکه.
میگم بیشتر مخم همراهی نمیکنهـ . باتچکر .. 
میگه یاعلی 
+الکی میرم گیر میدم تا نصف شب وسط بیخوابیم یهو نزنم جاده خاکی ،
که میزنم معمولا :)
+مردم ازاری به شیوع جدید،فک کرد حالیمه، ن

ادامه مطلب  

 

میگم پس چرا صب نمیشه‌؟؟ 
‌‌‌میگه چون شبه تا حالا صب نشده.
میگم یعنی شب بودع؟
میگه درواقع شب هست.
میگم از این شبا یا اون شبا؟
میگه از  اون شبا خییییییلی عمیق و تاریک.
میگم آها پس کلا بیخیال میشم :| 
میگه اصولا اولین چیزی که توی تاریکی لازمه نور نیست اینه که بدونی تاریکه.
میگم بیشتر مخم همراهی نمیکنهـ . باتچکر .. 
میگه یاعلی 
+الکی میرم گیر میدم تا نصف شب وسط بیخوابیم یهو نزنم جاده خاکی ،
که میزنم معمولا :)
+مردم ازاری به شیوع جدید،فک کرد حالیمه، ن

ادامه مطلب  

تولد دونفره  

چهارشنبه 26آبان 1395بالاخره روزی که منتظرش بودیم رسید. از خیلی وقت پیش منتظر این روز بودیم تا بتونیم باهم از صبح تا شب بریم بیرون و تولد زندگیمو جشن بگیریم. صبح علی اومد صنعت دنبالم و با هم رفتیم سوار مترو شدیم و کلی مترو بازی کردیم با متروی کرج مورد علاقمون. آهنگ گوش دادیم، تعریف کردیم دست بازی کردیم... و از همه زیبا تر یه ساعت تموم چشمام بسته بود و گرمی لباش رو حس میکردم.... آرامش... امنیت. .. حتی نمیترسیدم کسی ببینه، چون میدونم چقدر حواسش بهمه

ادامه مطلب  

یه تیکه از ایمیل امشبم به ل ا ف ک ا د ی و!  

امروز یه راه مخفی پیدا کردیم با بچه های دوستای مامانم(متین و رامتین و تانیا!) زیر پل وحید. بعد رفتیم توش!(در همین حد دیوونه!) یعنی قشنگ شبیه اینجاهایی بود که هم میشد زوجای عاشق بیان. هم این مواد فروشا میتونستن قرار بذارن. هم پایه یِ این بود که یکی توش رپ بخونه! حالا اینی که میگم یه پل فلزی زیر یه پل ساده اس ها! ولی کلی یادگاری توش نوشته بودن. روی دیواراش. همشونم ازین عاشقا. جون میداد واسه اینکه بپر بپر کنی توش. یا اینکه تنهایی.. یا با دوستت.. یا با عشق

ادامه مطلب  

یه تیکه از ایمیل امشبم به ل ا ف ک ا د ی و!  

امروز یه راه مخفی پیدا کردیم با بچه های دوستای مامانم(متین و رامتین و تانیا!) زیر پل وحید. بعد رفتیم توش!(در همین حد دیوونه!) یعنی قشنگ شبیه اینجاهایی بود که هم میشد زوجای عاشق بیان. هم این مواد فروشا میتونستن قرار بذارن. هم پایه یِ این بود که یکی توش رپ بخونه! حالا اینی که میگم یه پل فلزی زیر یه پل ساده اس ها! ولی کلی یادگاری توش نوشته بودن. روی دیواراش. همشونم ازین عاشقا. جون میداد واسه اینکه بپر بپر کنی توش. یا اینکه تنهایی.. یا با دوستت.. یا با عشق

ادامه مطلب  

142  

 
 
امروز صبح نشد برم سرکار
عصری رفتم در مغازه حواسم به کار بود
وقتی اومدم راه بیفتم فهمیدم ترمز دستی یخ کرده انقدر سرچ زدم تا راه حل پیدا کنم ولی چیزی پیدا نکردم اخه یادمه تو خدمت یه رفیقی داشتیم از طرف قوچان اخه قوچان هواش همیشه سرده و یخ بندونی‌چیزی خلاصه ماشین ترمز دستش یخ کرده بود گفت من بلدم درستش کنم پرید جلدی پایین و نمیدونم چیکار کرد ترمزها ول کردن خلاصه من بعد کلی الاف شدن راه افتادم ماشین پیچ و تاب میخورد دم یه اژانس نکه داشتم تا بپ

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلی نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلی گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلینیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلی نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلی گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلینیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  

اوضاعه درس خوندنه من ...!!!  

سلام
اوضاعه حاله من:
وضع هوا: ب شدت سرد،ب شدت ابری،چشم در راه برفه سنگین!
وضع حاله من:سر هر نیم صفحه ایی چشم ها رو هم و خواب( ب شدت خوابم میاد)
وضع امشب من:در حیاط در حاله برف بازی( خخ در رویاهام )
وضع حاله من درفرداصب:ب شدت افسرده ب دلیل گند زدنه در امتحان خخخخ
وضع من در فردا ظهر:ب شدت خوشحال ب دلیل اتمام امتحانات
وضع من در فردا بعدازظهر:ب شدت غمگین ب دلیل شروع  رفتن ب مدرسه تا 1 بعدازظهر
وضع من در فردا شب :اینو دقیقن نمیدونم شاید خراب بودنه حال ب د

ادامه مطلب  

اوضاعه درس خوندنه من ...!!!  

سلام
اوضاعه حاله من:
وضع هوا: ب شدت سرد،ب شدت ابری،چشم در راه برفه سنگین!
وضع حاله من:سر هر نیم صفحه ایی چشم ها رو هم و خواب( ب شدت خوابم میاد)
وضع امشب من:در حیاط در حاله برف بازی( خخ در رویاهام )
وضع حاله من درفرداصب:ب شدت افسرده ب دلیل گند زدنه در امتحان خخخخ
وضع من در فردا ظهر:ب شدت خوشحال ب دلیل اتمام امتحانات
وضع من در فردا بعدازظهر:ب شدت غمگین ب دلیل شروع  رفتن ب مدرسه تا 1 بعدازظهر
وضع من در فردا شب :اینو دقیقن نمیدونم شاید خراب بودنه حال ب د

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

دیشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچیک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نیستی وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

اولين ولنتاين  

تو نوشتن به خوبی سارا نیستم ولی میخوام امروزمونو تعریف كنم سارا امروز صبح از اصفهان رسیده بود .ما چند روزی بود كه قرار گذاشته بودیم كمتر با هم حرف بزنیم و دیر به دیر همدیگر رو ببینیم. قبل از شروع شدن امتحاناش بهش قول داده بودم اگه همه ی درساشو قبول شه یه جایزه پیش من داره ، و اون در كمال ناباوری تو ترم اول همه ی درساشو قبول شده بود  ولنتاین هم كه افتاده بود یه ماه بعد از امتحاناشبه خاطر همین من از ٢-٣ هفته ی پیش دنبال یه كادوی مناسب واسه ی قبول ش

ادامه مطلب  

همین طوری الکی  

سلام خخخخخخخخخ
پست قبلمو ب دلایلی عوض کردم خخخخخ یکی اومد گفت الهی بد جور الهی گفت دلم سوخت خخخخخخخخخخخخخ
من دارم دلنوازان میبینم گوله گوله اشک میریزم ایش این خالمم چقد حرف میزنه گوشیه من همچنان دسته مامانمه وگوشی مامانم دست ابجیم اصن ی خر تو خری شده امشب
ن از اون صب ک مدرسه بودم زده بود ب سرم سر کلاس ادبیات ریسه رفته بودم از خنده سرمو ذاشتم رو میز و دسمو گذاشتم رو دلم فقط میخندیدم طوری ک دبیر ادبیاتمونم خندش میگرفت وسط درس بنده خدا درس میدا

ادامه مطلب  

همین طوری الکی  

سلام خخخخخخخخخ
پست قبلمو ب دلایلی عوض کردم خخخخخ یکی اومد گفت الهی بد جور الهی گفت دلم سوخت خخخخخخخخخخخخخ
من دارم دلنوازان میبینم گوله گوله اشک میریزم ایش این خالمم چقد حرف میزنه گوشیه من همچنان دسته مامانمه وگوشی مامانم دست ابجیم اصن ی خر تو خری شده امشب
ن از اون صب ک مدرسه بودم زده بود ب سرم سر کلاس ادبیات ریسه رفته بودم از خنده سرمو ذاشتم رو میز و دسمو گذاشتم رو دلم فقط میخندیدم طوری ک دبیر ادبیاتمونم خندش میگرفت وسط درس بنده خدا درس میدا

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش میاد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توی راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  

گرفتن حق  

پسرک سنش حدود دوسال بود ولی جثه ای درشت داشت او یادش میاد که با برادر بزرگتر و خواهر کوچکتر شیرخوارش به همراه مادرش برای اعتراض به اقدام مسئولین و بازرسان شهرداری نسبت به جمع آوری کافه پدرشون رفته بودن تا بتونن کار و تلاشی انجام بدن . مادرش تاکید داشت که باید با خود جناب شهردار صحبت کنه ولی مسئول دفتر شهردارممانعت می کرد و اجازه نمی داد که پیش شهردار برن . با سروصدای زیادی که توی راهرو شده بود شخصی از دفتر بیرون اومد، مادر رو به اون فرد با عصب

ادامه مطلب  

روز عشقتون مبارکــــ ...!  

 
 
 
 
 
 
با این عکس نوشته قشنگ متوجه شدین دارم از زیر کادو دادن در میرم یا ن؟؟؟؟ خخخ
 
 
ولی خودمونیم شهر ی حال و بوی خاصی ( خرسی ) داشت ..
 
 
ی هفته س ینی میرفتم بیرون از در و دیوار شهر و مغازه ها فقط خرس اویزون بود
 
 
بسلامتی ولنتاین هم اومد و ما ن کادو دادیم ن کادو گرفتیم ...
 
 
چطو روتون میشه میاین وبم  یکی نبود ب من کادو بده ..
 
 
روز ولنتاین  رو ب همه خرس های گنده تبریک میگم ...
 
 
 روز عشق همتون مبارکـــ
 
 
ایشالا ک اونایی ک جفتن همیشه کنار ع

ادامه مطلب  

روز عشقتون مبارکــــ ...!  

 
 
 
 
 
 
با این عکس نوشته قشنگ متوجه شدین دارم از زیر کادو دادن در میرم یا ن؟؟؟؟ خخخ
 
 
ولی خودمونیم شهر ی حال و بوی خاصی ( خرسی ) داشت ..
 
 
ی هفته س ینی میرفتم بیرون از در و دیوار شهر و مغازه ها فقط خرس اویزون بود
 
 
بسلامتی ولنتاین هم اومد و ما ن کادو دادیم ن کادو گرفتیم ...
 
 
چطو روتون میشه میاین وبم  یکی نبود ب من کادو بده ..
 
 
روز ولنتاین  رو ب همه خرس های گنده تبریک میگم ...
 
 
 روز عشق همتون مبارکـــ
 
 
ایشالا ک اونایی ک جفتن همیشه کنار ع

ادامه مطلب  

مزرعه خون  

سلام احوال شما   ادامه مطلب قبل http://j-shobhah.blogfa.com/post-716.aspxآقا ! ما تا اینجا رو فهمیدیم که یکی دیگه جای حضرت عیسی به صلیب رفت و یه خورده تناقض توی کتاب مقدس بود که اسخریوطی به صلیب رفته یا یکی دیگه . ولی بنا بر کتاب مقدس، یکی اومد حضرت عیسی رو لو داده دیگه .  سوال من اینه : آخر عاقبت اونی که حضرت عیسی ، اون پیامبر الهی رو لو داد و خیانت کرد ، چی شد ؟ جواب : اونی که خیانت کرده بود و حضرت عیسی رو لو داده بود ، یه پولی بابت اون خیانته بهش دادن که با ا

ادامه مطلب  

695/1 .  

بسم الله الحافظ :)
نگه داشتُ گفتم عبادی ؟ اشاره کرد بلهُ یه کم جلوتر پرسید : هدایت ؟ 
- عبادی !
سرِ چهار راه متوجه نپیچیدنش سمت راست شدم فکردم لابد بلدتره ! میخواد میون بُری ، چیزی بره !! مستقیم رفتُ دورُ ورِ کلاهدوز 15 ، عـــــــــه میخواستین برین عبادی ! برو برو همین چهاراهُ بری بالا ، عبادیه !! ( تا کلاهدوز 15 رفته بود یعنی باید هَشت کوچه پایین برم تا برسم به چهاراه !! ) کرایه م نمیخواد صلوات بفرس .. پیاده شدمُ تا حالام که چن روز گذشته اصنم صلوات نف

ادامه مطلب  

امروز !!!  

سلام خوبین؟؟؟
چ روز عجیبیه امروز!!!در حاله شاخ دراوردگیه ام
صبی طبق معمول دیر رفتم!!!ساعت 7.10مدرسه رسیدم!!!بدو بدو از پله ها رفتم بالا وسط پله ها دوستمو دیدم سللام دادمو گفتم خوبی؟؟؟گفت وایی مهسا زیست و شیمی خراب کردم گفتم چی شدهدستاشو گرفتم و گفتم برگه هارو دادن؟؟گفت نه ولی خراب کردم حداقل چن نمره غلط دارم !!!ینی بش گفتم ای بمیری دلم رفت!!چ وضعه حرفیدنه کله صبی؟؟
گفت مهسا بیا بریم پایین من کتابمو پایین جا مونده!!!گفتم ی لحظه بصبر وسالامو بذارم ک

ادامه مطلب  

امروز !!!  

سلام خوبین؟؟؟
چ روز عجیبیه امروز!!!در حاله شاخ دراوردگیه ام
صبی طبق معمول دیر رفتم!!!ساعت 7.10مدرسه رسیدم!!!بدو بدو از پله ها رفتم بالا وسط پله ها دوستمو دیدم سللام دادمو گفتم خوبی؟؟؟گفت وایی مهسا زیست و شیمی خراب کردم گفتم چی شدهدستاشو گرفتم و گفتم برگه هارو دادن؟؟گفت نه ولی خراب کردم حداقل چن نمره غلط دارم !!!ینی بش گفتم ای بمیری دلم رفت!!چ وضعه حرفیدنه کله صبی؟؟
گفت مهسا بیا بریم پایین من کتابمو پایین جا مونده!!!گفتم ی لحظه بصبر وسالامو بذارم ک

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

بازم برام لبو می خری؟  

از همان روز اول قرار گذاشتیم که اگر رابطه‌مان خوب پیش نرفت، برگردیم همین‌جا. بنشینیم زیر همین آلاچیق. توی چشم‌های هم نگاه کنیم و از لحظه‌های خوب‌مان‌ بگوییم. بعد برای آخرین بار همدیگر را به آغوش بکشیم و بگوییم به امید دیدار.
آن روز، هیچ فکرش را نمی‌کردیم که وقت جدایی‌مان، این‌طور برف بیاید و برای رسیدن به آلاچیق، تمام پیچ‌های بام کوهسار را با ترس بالا بیاییم و ماشین چند باری سر بخورد. برای من که بد نشد. تمام مسیر، دستش را حلقه کرده بود د

ادامه مطلب  

حامد همایون - دوباره عشق  

 
یک آلبوم با هیجده ترک ! .. مطمنم اگه یه روزی یکی بهم می گفت یه البوم هیجده ترک داره به سلامتِ عقلش شک می کردم . چند وقتی هست البومِ حامد همایون اومد و وقت نشد در موردش بنویسم . نقظه ی مقابل علیزاده در تعداد آهنگ ها .. و قضیه وقتی جالب تر میشه که بدونی از این هیجده ترک دوازده تاش قدیمی هست و قبلا پخش شده و فقط شیش تاش جدیده . این فاجعه س . هر جور که حساب کنی . این کُلاه گذاشتن سرِ کسی هست که میاد پول میده البومت و می خره . و باید دوازده تا اهنگی رو که قبل

ادامه مطلب  

حامد همایون - دوباره عشق  

 
یک آلبوم با هیجده ترک ! .. مطمنم اگه یه روزی یکی بهم می گفت یه البوم هیجده ترک داره به سلامتِ عقلش شک می کردم . چند وقتی هست البومِ حامد همایون اومد و وقت نشد در موردش بنویسم . نقظه ی مقابل علیزاده در تعداد آهنگ ها .. و قضیه وقتی جالب تر میشه که بدونی از این هیجده ترک دوازده تاش قدیمی هست و قبلا پخش شده و فقط شیش تاش جدیده . این فاجعه س . هر جور که حساب کنی . این کُلاه گذاشتن سرِ کسی هست که میاد پول میده البومت و می خره . و باید دوازده تا اهنگی رو که قبل

ادامه مطلب  

 

پسرک یادش میاد نزدیکی های عید که می شد ، همسایه ها واسه خونه تکونی مثل موروملخ می افتادن به جون در و دیوار خونه هاشون ، حالا بساب و تا کی بساب . مثل امروزی ها شوهراشون قربونشون برن کلاس دار که نبودن ، آدم های ساده سنتی و بی غل وغش که باهم رفیق و با صفا بودن یه جورایی توی کارها شون تقسیم کاری داشتن یعنی یه گروه توی جابجا کردن اثاثیه ، یه گروه توی خونه تکونی و خاک گیری وسایل خونه ، یه گروه توی شست و شوی قالی ، گلیم ، در و دیوار کف اتاقها و حیاط هاشون

ادامه مطلب  

ولایت فقیه در ادیان  

سلام  احوال شما   سوال : این ولایت فقیه رو کی اختراع کرده ؟ جواب : خدا خود خدا توی سوره بقرة آیه ۲۵۷می فرماید :   اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنوا ...   ترجمه :خداوند، ولی و سرپرست کسانی است که ایمان آورده‌اند...یعنی خدا حاکمیت رو داره .  یعنی حاکمیت و مالک بودن و ولایت و اینا فقط مال خداس و اون می گه این کار رو بکن یا نکن .  بعد ، خود خدا توی سوره مائده آیه 44 گفته : ...یَحكُمُ بِهَا النَّبِیّونَ ... ترجمه : ... پیامبران با آن حکم می‌کردند ... یعنی ح

ادامه مطلب  

خوشبختیتون آرزومه  

دارم به موسیقی سکوت گوش میدم. برای این کار کافیه هندزفریتون رو بذارید توی گوشتون و هیچ آهنگی رو پلی نکنید. آخرای نود وپنجه. اومدن سال جدید همیشه برای من برابر با یک سال بزرگ شدنه(بخاطر تولدم). سال 95 پر از فراز و نشیب بود برام. بزرگترین اتفاقای زندگیم تو همین سال افتاد که یکیش پیانو بود و یکیش کوتاه کردن موهام و چیزای دیگه. به نیمه ی اول سال که نگاه می کنم باورم نمی شه که زنده موندم! بدترین شرایط رو گذروندم. تابستونش به جز تیر ماه، عذاب آورترین تا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1